--> از قربان تا غدیر خم

از قربان تا غدیر خم
فَلیُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِیامَة

 عید غدیر خم بر همگان مبارکباد       


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:56 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 1 ]
حضرت علی علیه السلام

شیوه جذب نامه‎رسان معاویه

آنها که در شهرهای دور می‎زیستند و امام علی علیه السلام را ندیده بودند، و آنان که فریب دشمن را خورده و اسیر تبلیغات مسموم و شایعات دروغین گردیدند، نسبت به حضرت امیرالمومنین علی علیه‎السلام حالت گریز داشتند.

اما وقتی به امام علی علیه السلام نزدیک می‎شدند، و اخلاق پیامبرگونه ایشان را مشاهده می‎کردند، در شگفت مانده، جذب خورشید ولایت شده و برای همه عمر در صف عاشقان ولایت قرار می‎گرفتند.

در تاریخ اسلام آمده است که:

- بسیاری از اهل کتاب که خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام آمدند، مسلمان شدند.

- بسیاری از مخالفان فریب خورده، در همان برخورد اول شیفته امام علی علیه السلام گردیدند.

- بسیاری از هیأت‎های اعزامی دشمن در صف یاران حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام باقی ماندند. یکی از آنان، نامه‎رسان معاویه، مردی از قبیله «بنی عبس» است.

معاویه می‎خواست ضمن رساندن نامه‎ای تهدیدآمیز، مردی خشن، و بدزبان و بی باک و شروری را به کوفه و درون یاران امام علی علیه السلام اعزام کند که در حضور اصحاب به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام اهانت کند، تهمت بزند، فحاشی نماید و برگردد.

که برای این مانور تبلیغی، سیاسی، مرد عَبَسی را که بد زبان و خشن و شرور و بی باک بود برگزید، نامه را به او داد و سفارشات لازم را کرد.

وقتی نامه‎رسان معاویه وارد کوفه شد و در جمع اصحاب علی علیه السلام قرار گرفت، نقش خود را آغاز کرد. و با درشتی و بدگویی، هر چه خواست گفت و شایعاتی از شام عنوان کرد و قتل خلیفه سوم را به امام علی علیه السلام نسبت داد و گفت: شامیان از تو انتقام می‎گیرند.

اصحاب به خشم آمدند و خواستند او را ادب کنند. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام با اشاره مانع شد.

صلة بن زفر عبسی از جای برخاست و فریاد بر سر او کشید، که در برابر امیرالمومنین علیه السلام چه می‎گویی.

- امام با او با نرمش و مهربانی برخورد کرد.

- حرف‎های او را گوش داد و او را تا آخر تحمل کرد.

- شایعات و تهمت‎های شامیان را از زبان او شنید و مستدل و گویا پاسخ داد و مانع از تعرض یاران شد.

- آزادی بیان او را تامین کرد و تندی‎های او را با مهربانی پاسخ گفت.

 

 

سرانجام مرد عبسی در برابر اخلاق امام شرمنده شد. مدتی در فکر فرو رفت و شایعاتی که پیرامون حضرت علی علیه السلام شنیده بود را بررسی نمود و دید که واقعیت ندارد، مجذوب شد و برخاست و گفت:

یا امیرالمومنین با شنیدن تهمت‎ها و شایعات فراوان علیه شما قلب من از دشمنی و کینه تو مالامال بود، اما امروز که تو را دیدم و اخلاق تو را مشاهده کردم. اکنون هیچ آفریده‎ای را مثل شما دوست نمی‎دارم. من در جمع یاران تو می‎مانم و هرگز به شام برنمی‎گردم تا روزی که در رکاب تو شربت شهادت نوشم.

وقتی این خبر به معاویه رسید، اندوه عظیمی او را فرا گرفت، زیرا مرد عبسی اسرار نظامی معاویه را می‎دانست.(1)

 

آزاد گذاشتن آب برای دو لشگر (2)

پیش از آغاز جنگ صفین لشگریان معاویه زودتر وارد صحرای صفین شدند، و رودخانه بزرگ فرات را محاصره کردند تا حضرت علی علیه السلام را در محاصره اقتصادی قرار دهند، برخی از سیاستمداران، معاویه را از محاصره آب نهی کردند و گفتند:

«علی کسی نیست که تشنه بماند.»  اما معاویه در غرور خود باقی بود.

فرمان خط شکستن و آزاد کردن آب فرات

وقتی سپاه حضرت علی علیه السلام وارد صحرای صفین شد، آن حضرت خط شکنانی را به فرماندهی امام مجتبی علیه السلام آماده ساخت و این سخنرانی را ایراد فرمود:

" قَد استَطعموکمُ القِتالَ، فَأقرّوا عَلی مَذلّةٍ، وَ تَأخیر مَحلةٍ؛ أو رَوّوا السُّیوفَ مِنَ الدّمَاءِ تَرووا مِن الماءِ.

فَالموتُ فی حَیاتکُم مَقهورینَ، وَالحَیَاةُ فی موتکُم قَاهرینَ. ألا وَ اِنَّ مُعاویَهَ قَادَ لُمَهً مِنَ الغواة، وَ عَمّسَ عَلیهمُ الخَبرَ، حَتّی جَعَلوا نُحورَهم أغراضَ المنیّةِ." (3)

«شامیان با بستن آب شما را به پیکار دعوت کردند. اکنون بر سر دو راهی قرار دارید، یا به ذلت و خواری بر جای خود بنشینید، و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید، پس بدانید که مرگ در زندگی توام با شکست، و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه شماست.

آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان می‎پوشاند، تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند.»(4)

سربازان امام در همان حملات آغازین آب را آزاد کردند، وقتی فرات از محاصره لشگریان معاویه خارج شد، برخی پیشنهاد دادند که آب را بر روی معاویه همانند آنان ببندیم.

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام پاسخ داد:

نه، ما برای آب نمی‎جنگیم، آب را آزاد بگذارید، تا هر دو سپاه از آن استفاده کنند، که تنها تیزی شمشیرهای شما، برای آنان کافی است.

با این حرکت پیامبرگونه امام، بسیاری هدایت شدند، و از لشگرگاه معاویه فرار کرده به اردوگاه حضرت امیرالمومنین پیوستند.(5)

 

ترتیب جلسه پرسش و پاسخ

پس از جنگ جمل امام علی علیه السلام بر منبر مسجد جامع بصره و بر منبر مسجد شهر کوفه، نشست و ضمن سخنرانی افشاگرانه به مخالفان آزادی بیان داد تا اشکالات و اعتراضات را بیان دارند.

آنگاه با بزرگواری حرف‎های آنان را می‎شنید.

تندی و بدگویی‎ها را تحمل می‎کرد، و سپس تک تک سوالات یا تهمت‎ها و شایعات را پاسخ می‎داد، که نقش موثری در هدایت دل‎ها داشت.

 

 

یکی از آنها ابوبردة بن عوف ازدی از دوستان خلیفه سوم بود، که در پای منبر امیرالمومنین علی علیه‎السلام بلند شد و اشکالات و شایعات را مطرح کرد و پاسخ شنید و سرانجام گفت:

(ای امیرالمومنین تاکنون دچار شک و تردید بودم، اما اکنون هدایت گردیدم). (6)

حضرت علی علیه السلام

عفو عایشه

روش برخورد امام علی علیه السلام با دشمن قبل از آغاز نبرد، پیامبرگونه بود، که تلاش در هدایت آنها داشت، و پس از آغاز تجاوز دشمن، قاطعانه ریشه‎های فساد را بر می‎کند، و پس از اتمام جنگ و تسلیم دشمن باز هم پدرانه، و با بزرگواری و محبت برخورد می‎کرد.

در جنگ جمل، عایشه آن همه از مردم را فریب داد که هزاران خون بی گناهان ریخته شد، و فتنه‎ها پدید آمد و شعارهای دروغین فراوانی را مطرح کرد، و مردم را بر ضدّ حضرت علی علیه السلام شوراند.

اما آنگاه که امام پیروز شد، او را عفو کرد، و کریمانه از زشتی‎های او چشم پوشید. و دوازده هزار درهم به عایشه عطا فرمود تا به مدینه بازگردد، و چهل زن از قبیله عبدالقیس را فرمان داد تا لباس رزم پوشیده، کلاه بر سر گذارند و عایشه را به مدینه برسانند.

چون چهل تن از زنان عبدالقیس لباس رزم بر تن و کلاه خود بر سر، و نقاب بر چهره داشتند و عایشه از این شیوه اطلاع نداشت، در طول راه نگران بود و می‎گفت:

«چون به مدینه رسم از علی شکایت خواهم کرد.»

پس از آن که عایشه را به منزلش در مدینه رساندند نقاب‎ها و کلاه‎خودها را از روی و سر باز کردند، وقتی عایشه فهمید همه آن محافظان زن بودند، بسیار شرمنده شد و از بزرگواری علی علیه السلام در شگفت ماند، گرچه کینه‎های درونی او درمان نیافت.(7)

از این الگوی رفتاری درس می‎گیریم که:

- با دشمن شکست خورده باید کریمانه رفتار کرد.

- و متناسب با شئون و آداب دشمن باید با او رفتار نمود.

- و دل‎ها را باید با محبت آرام کرد نه با کینه‎توزی .

- و هدف اساسی، هدایت دشمن است، نه خونریزی.

 

برخورد متناسب با شئون اسیران

فاتحان و لشگریان دنیا آنگاه که سرزمین را فتح می‎کردند، یا لشگری را شکست می‎دادند، به ارزش‎های اخلاقی توجهی نداشتند، عزیزان را ذلیل و بزرگان قوم را به خاک ذلت می‎نشاندند.

اما امیرالمومنین علیه السلام در برخورد با اسیران، رفتاری متناسب با آداب و رسوم و شئون ارزشی آنان می‎نمود، و اجازه نمی‎داد با شاهزادگان و فرزندان بزرگان اقوام به گونه‎ای تحقیرآمیز برخورد کنند، مانند:

الف- وقتی فرزندان و دختران و زنان پادشاهان ایران را پس از فتح ایران به مدینه نزد خلیفه دوم بردند و آنها تصمیم داشتند که اسیران را چون دیگر اسراء بفروشند یا به سربازان اهداء کنند، حضرت علی علیه‎السلام دخالت کرد و فرمود چنین رفتاری با بزرگان یک قوم ناپسند است، آنها را در ازدواج و انتخاب همسر آزاد بگذارید.

ب- چون خلید (یکی از فرماندهان امام علی علیه السلام به استان خراسان رفت، و در نیشابور، شاهزادگان فراری ایران با ایشان نبرد کردند و شکست خوردند، خلید دختران و شاهزادگان ایران را به کوفه خدمت حضرت علی علیه السلام فرستاد.

امام آنان را در ازدواج و انتخاب همسر آزاد گذاشت و به سرپرست ایرانی اسیران «نرسی» دستور خوشرفتاری و مهربانی داد تا متناسب شئون آنان به آنها لباس و غذا و مسکن دهند. (8)

 

عفو و بخشش دشمن

روزی ابوهریره (آن منافق دنیاپرست که جعل حدیث می‎کرد تا رضایت خلفاء و معاویه را جلب کند)، خدمت حضرت علی علیه السلام رسید و با الفاظی اهانت آمیز به امام جسارت کرد، اما حضرت سکوت کرد و پاسخی نداد.

اما روز دیگر دوباره خدمت امام رسید و تقاضای کمک کرد.

امیرالمومنین علیه السلام نیازهای او را داد.

یکی از یاران امام اعتراض کرد، و گفت:

یا امیرالمومنین این مرد منافق است و دیروز به شما اهانت کرد، چرا به او اموالی می‎بخشی؟

حضرت فرمود: من از خدا شرم می‎کنم که نادانی او بر علم و عفو من و درخواست او بر کرم من غلبه کند. (9)


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:55 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
حضرت علی علیه السلام

ترک سیاست‎های شیطانی

زاذان از امام علی علیه السلام نقل می‎کند که:

از پیامبر شنیدم که مکر و فریب و خیانت در آتش جهنم است، اگر چنین نبود همانا من از همه مردم عرب در سیاست بازی قوی‎تر و سیاست‎بازتر بودم.

 

سیاست دروغین معاویه

" وَاللهِ ما معاویة بأدهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یَغدرُ وَ یَفجرُ. وَ لَولا کرَاهیّة الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس، وَ لکِن کُلُّ غُدرة فُجرةٍ، وَ کلُّ فُجرةٌ کفَرَة. «وَ لِکلّ غَادِر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَة.» وَاللهِ مَا أُستَغفلُ بِالمکِیدةِ، وَلا اُستَغمَزُ بِالشَّدیدةِ.(1)

سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حلیه‎گر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرکترین افراد بودم.

ولی هر نیرنگی گناه، و هر گناهی نوعی کفر و انکار است، روز رستاخیر در دست هر حیله‎گری پرچمی است که با آن شناخته می‎شود.

به خدا سوگند! من با فریبکاری غافلگیر نمی‎شوم، و با سخت‎گیری ناتوان نخواهم شد.

 

صبر و بردباری در امور سیاسی

روزی حضرت علی علیه السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله به طرف مسجد قبا می‎رفتند و باغات سرسبز و درختان انبوهی که در آن قسمت از مدینه قرار داشت را تماشا می‎کردند.

امام علی علیه السلام فرمود: یا رسول الله باغات زیبایی است.

پیامبر فرمود: باغات تو در بهشت سرسبزتر است. و آنگاه علی علیه السلام را در آغوش گرفت و گریست و فرمود:

«به یاد کینه توزی‎های مردم نسبت به تو افتادم، که پس از من بر تو روا می‎دارند.»

امام پرسید: من چه باید بکنم؟

پیامبر فرمود: باید صبر کنی و بردبار باشی.

حضرت پس از رسول خدا در برابر تمام مصیبت‎ها، اهانت‎ها، و مظلومیت‎ها صبر کرد، که در خطبه 3 فرمود:

صَبَرتُ وَ فِی العَین قَذی وَ فِی الحَلق شَجی؛ صبر کردم در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم. (2)

 

حضرت علی علیه السلام

علل نظارت و همکاری امام با خلفاء

می‎پرسند که:

اهل‎بیت علیهم السلام ذلت‎پذیر نبودند، و سر تسلیم فرود نمی‎آوردند، که علی علیه السلام پس از کودتای سقیفه تسلیم نشد و کار به شهادت فرزند و کتک خوردن همسرش کشید.

اما چرا در هفته‎های پس از شهادت حضرت زهرا به مسجد می‎رفت، و در نماز جماعت ابابکر حاضر شد، و در مشورت‎های نظامی ابابکر و عمر شرکت داشت و همکاری می‎کرد؟

پاسخ سوال یاد شده با توجه به خطراتی که اساس اسلام را تهدید می‎کرد، روشن است.

زیرا پس از وفات رسول خدا یورش‎ها و تهاجمات فراوانی دامنگیر اسلام شد که ضرورت همکاری را به اثبات می‎رساند، مانند:

- مسیلمه کذّاب چهل هزار نیروی نظامی فراهم کرد، و ادعای پیامبری داشت و عباراتی شبیه آیات قرآن درست کرد و می‎خواست به مدینه حمله کند، که اگر موفق می‎شد، همه چیز را نابود می‎کرد و اهل‎بیت ‎علیهم السلام را به شهادت می‎رساند، و قبر و روضه رسول خدا را ویران می‎ساخت.

- زنی از قبیله بین تمیم بنام «سجاح» که ادعای پیامبری کرد، با اشعار و عبارات زیبایی که می‎سرود، عده‎ای را دور خود جمع کرد و باعث شد که عده زیادی مرتد شوند.

- برخی از سران قبائل سر به مخالفت برداشته، تاجگذاری کردند، و خود را پادشاه آن منطقه نامیدند، مانند: نعمان بن منذر در بحرین و لقیط بن مالک در بحرین، که او را ذوالتّاج می‎نامیدند.

و خطر آنقدر جدی بود که همه مخالفان ناچار شدند، متحد گردند که خلیفه سوم نیز خدمت حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمد و گفت:

ای پسرعمو، وضع خطرناک را می‎بینی، اگر همکاری نکنی، همه ما در خطریم.

و تا امام علی علیه السلام اعلام همکاری نکرده بود، و در نماز و اجتماعات آنها شرکت نکرد، خلیفه سوم نیز احتیاط می‎کرد و لشگریان را از مدینه خارج نمی‎ساخت، پس از اعلام همکاری حضرت علی علیه السلام، لشگر فراهم آورده و به خارج مدینه اعزام کرد.

امام خود نسبت به اینگونه از واقعیت‎ها توضیح می‎فرماید:

"من دست کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می‎خواهند دین محمد(صلی الله علیه و آله) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارنش را یاری نکنم رخنه‎ای در آن ببینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت‎تر از رها کردن حکومت بر شماست."(3)

 

علل بردباری امام علی علیه السلام در مبارزات با انحرافات

پس از 25 سال حکومت، آنان که به حاکمیت ارزش‎ها و احکام اسلامی توجهی نداشتند، بدعت‎ها شکل گرفت و احکام دروغین فراوانی را مطرح کردند، که مردم را از اسلام و احکام ناب منحرف و به دستورالعمل‎هایی عادت داده بودند که از احکام اسلام بیگانه بود.

آنگاه که حضرت علی علیه السلام به حکومت رسید با هزاران مشکل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی روبرو بود و نمی‎توانست افکار و آراء جامعه را با دستورالعمل و بخشنامه تغییر دهد.

تا فرمود: نماز مستحبی را به جماعت نخوانید. (که خلیفه دوم دستور داده بود بخوانند)

فریاد عموم مردم بلند شد:

(کجائی عمر که بنگری علی نمی‎گذارد نماز مستحبی را به جماعت بخوانیم.)

اینجاست که مشکل فرهنگی و بینشی را با دستورالعمل‎ها و بخشنامه‎ها نمی‎شود به زودی عوض کرد.

امام در یک سخنرانی عمومی بردباری خود را در مبارزه با انحرافات و بدعت‎ها اینگونه بیان فرمود:

(اگر حکم الهی را اظهار کنم و تحریف‎ها را کنار زنم، از اطراف من پراکنده می‎شوند.)

سوگند به خدا به مردم گفتم:

"که در ماه رمضان جز برای نماز واجب به جماعت حاضر نشوند، که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است."

اما بعضی از لشگریان که در پیرامون من می‎جنگیدند، فریاد زدند:

"ای اهل اسلام، سنت عمر را تغییر دادند، و علی ما را از نماز خواندن مستحبی به جماعت باز می‎دارد."

ترسیدم در گوشه‎ای از لشگریانم شورشی برپا شود (4) ؛ "اگر مقام ابراهیم را که عمر تغییر داد به همان مکانی می‎گذاشتم که پیامبر اکرم قرار داده بود و فدک را به صاحب اصلیش می‎دادم و پیمانه رسول خدا را به مقدار تعیین شده پیامبر اسلام باز می‎گرداندم و خانه جعفر را که در توسعه مسجد به زور خراب کردند، باز پس می‎گرفتم و احکام و قضاوت‎های ظالمانه را طرد می‎کردم و زنان مسلمان را که بدون حقی گرفتند و با آنان ازدواج کردند به خانواده‎هایشان برمی‎گرداندم و دفتر حقوق را به روش حقوق پیامبر خدا تغییر می‎دادم و دفتر بخشش‎ها و امتیاز دادن‎ها را نابود می‎کردم و مسجد رسول خدا را آنگونه که لازم بود درست می‎کردم و درهایی که بی‎جا باز کردند را می‎بستم و مسح بر روی کفش را منع می‎کردم و بر خورنده آبجو، حدّ شراب می‎زدم و متعه و حج تمتع را حلال اعلام می‎کردم و دستور می‎دادم که بر جنازه‎ها پنج تکبیر بگویند و بسم الله را در نماز بلند بگویند و مردم را به حکم قرآن باز می‎گرداندم و طلاق را مطابق اسلام جاری می‎کردم و صدقات را از اقشار مردم می‎گرفتم، به یقین از اطراف من پراکنده می‎شدند، من تا دستور دادم که نماز مستحبی را به جماعت نخوانند که بدعت است، جمعی از لشگریان من فریاد زدند که ای اهل اسلام، سنت عمر را تغییر دادند، ترسیدم که لشگریانم پراکنده شوند."


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:50 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
حضرت علی علیه السلام

نامه حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر، هنگامی که او را به فرماندهی مصر برگزید، آن هنگام که اوضاع محمدبن ابی بکر متزلزل شد. این نامه از طولانی‎ترین نامه‎هاست که زیبایی‎های تمام نامه‎ها را دارد.

بنام خداوند بخشنده و مهربان،

این فرمان بنده خدا علی امیرمومنان، به مالک اشتر پسر حارث است، در عهدی که با او دارد، هنگامی که او را به فرمانداری مصر برمی‎گزیند تا خراج آن دیار را جمع آورد، و با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح و شهرهای مصر را آباد سازد.

 

ضرورت خودسازی

او را به ترس از خدا فرمان می‎دهد، و این که اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدم دارد و آن چه در کتاب خدا آمده؛ از واجبات و سنت‎ها را پیروی کند، دستوراتی که جز با پیروی آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضایع کردن آن جنایتکار نخواهد گردید.

به او فرمان می‎دهد که خدا را با دل و دست و زبان یاری کند، زیرا خداوند پیروزی کسی را تضمین کند که او را یاری دهد و بزرگ دارد آن کس را که او را بزرگ شمارد و به او فرمان می‎دهد تا نفس خود را از پیروی آرزوها بازدارد، و به هنگام سرکشی رامش نماید، که:

«همانا نفس همواره به بدی وامی‎دارد جز آن که خدا رحمت آورد.» (1)

پس ای مالک بدان! من تو را به سوی شهرهایی فرستادم که پیش از تو دولت‎های عادل یا ستمگری بر آن حکم راندند و مردم به کارهای تو چنان می‎نگرند که تو در کارهای حاکمان پیش از خود می‎نگری، و درباره تو آن می‎گویند که تو نسبت به زمامداران گذشته می‎گویی، و همانا نیکوکاران را به نام نیکی توان شناخت که خدا از آنان بر زبان بندگانش جاری ساخت. پس نیکوترین اندوخته تو باید اعمال صالح و درست باشد، هوای نفس را در اختیار گیر و از آن چه حلال نیست خویشتن داری کن، زیرا بخل ورزیدن به نفس خویش، آن است که در آن چه دوست دارد، یا برای او ناخوشایند است، راه انصاف پیمایی.

 

اخلاق رهبری(روش برخورد با مردم)

مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دسته‎اند، دسته‎ای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش می‎باشند، اگر گناهی از آنان سر می‎زند، یا علت‎هایی بر آنان عارض می‎شود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب می‎گردند، آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر، آنگونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد. همانا تو از آنان برتر و امام تو از تو برتر و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده و آنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است، هرگز با خدا مَستیز که تو را از کیفر او نجاتی نیست و از بخشش و رحمت او بی نیاز نخواهی بود، بر بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفر کردن شادی مکن، و از خشمی که توانی از آن رها گردی شتاب نداشته باشد، به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نیز فرمان می‎دهم، باید اطاعت شود، که این گونه خود بزرگ‎بینی دل را فاسد، و دین را پژمرده و موجب زوال نعمت‎هاست و اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر یا خود بزرگ‎بینی شدی به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشی نجات می‎دهد و تندروی تو را فرو می‎نشاند، و عقل و اندیشه‎ات را به جایگاه اصلی بازمی‎گرداند.

 

 

پرهیز از غرور و خودپسندی

بپرهیز که در بزرگی خود را همانند خداوند پنداری و در شکوه خداوندی همانند او دانی، زیرا خداوند هر سرکشی را خوار می‎سازد و هر خودپسندی را بی ارزش می‎کند. با خدا و با مردم، و با خویشاوندان نزدیک و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن که اگر چنین نکنی ستم روا داشتی و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود و آن را که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد، که با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد، یا توبه کند.

و چیزی چون ستمکاری نعمت خدا را دگرگون نمی‎کند، و کیفر او را نزدیک نمی‎سازد، که خدا دعای ستمدیدگان را می‎شنود و در کمین ستمکاران است.

 

مردم گرایی، حق گرایی

دوست داشتنی‎ترین چیزها در نزد تو، در حق، میانه‎ترین؛ و در عدل، فراگیرترین، و در جلب خشنودی مردم گسترده‎ترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص را از بین می‎برد، اما خشم خواص را خشنودی همگان بی اثر می‎کند. خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می‎کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر و در اجرای عدالت از همه ناراضی‎تر و در خواسته‎هایشان پافشارتر، و در عطا و بخشش‎ها کم سپاس‎تر، و به هنگام منع خواسته‎ها دیر عذرپذیرتر، و در برابر مشکلات کم استقامت‎تر می‎باشند. در صورتی که ستون‎های استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردم می‎باشند، پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.

 

ضرورت رازداری

از رعیت، آنان که عیب‎جوترند از خود دور کن، زیرا مردم عیوبی دارند که والی در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است. پس مبادا آن چه بر تو پنهان است آشکار گردانی، و آن چه که هویداست بپوشانی، که داوری در آن چه از تو پنهان است با خدای جهان می‎باشد، پس چندان که می‎توانی زشتی‎ها را بپوشان، تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده ماند خدا بر تو بپوشاند، گره هر کینه‎ای را در مردم بگشای، و رشته هر نوع دشمنی را قطع کن و از آن چه که در نظر روشن نیست کناره گیر، در تصدیق سخن‎چین شتاب مکن، زیرا سخن چین گرچه در لباس اندرز دهنده ظاهر می‎شود اما خیانتکار است.

 

حضرت علی علیه السلام

جایگاه صحیح مشورت

بخیل را در مشورت کردن، دخالت نده، که تو را از نیکوکاری باز می‎دارد، و از تنگدستی می‎ترساند. ترسو را در مشورت کردن دخالت نده، که در انجام کارها روحیه تو را سست می‎کند. حریص را در مشورت کردن دخالت نده، که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت می‎دهد. همانا بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است بدترین وزیران تو، کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده، و در گناهان آنان شرکت داشت، پس مبادا چنین افرادی محرم راز تو باشند، زیرا که آنان یاوران گناهکاران و یاری دهندگان ستمکارانند، تو باید جانشینانی بهتر از آنان داشته باشی که قدرت فکری امثال آنها را داشته اما گناهان و کردار زشت آنها را نداشته باشند کسانی که ستمکاری را بر ستمی یاری نکرده، و گناهکاری را سبک‎تر، و یاریشان بهتر و مهربانیشان بیشتر، و دوستی آنان جز با تو کمتر است، آنان را از خواص، و دوستان نزدیک، و رازداران خود قرار ده، سپس از میان آنان افرادی را که در حق‎گویی از همه صریح‎ترند و در آن چه را که خدا برای دوستانش نمی‎پسندد، تو را مددکار نباشند، انتخاب کن، چه خوشایند تو باشد یا ناخوشایند.

 

اصول روابط اجتماعی رهبران

تا می‎توانی به پرهیزکاران و راستگویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای اعمال زشتی که انجام نداده‎ای تشویق نکنند، که ستایش بی اندازه، خودپسندی می‎آورد، و انسان را به سرکشی وا می‎دارد.

هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بی رغبت، و بدکاران در بدکاری تشویق می‎گردند، پس هر کدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده.

 

 

بدان ای مالک! هیچ وسیله‎ای برای جلب اعتماد والی به رعیت بهتر از نیکوکاری به مردم، و تخفیف مالیات، و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نمی‎باشد، پس در این راه آنقدر بکوش تا به وفاداری رعیت، خوش‎بین شوی، که این خوش‎بینی بار سنگین رنج آور مشکلات را از تو برمی‎دارد. پس به آنان که بیشتر احسان کردی بیشتر خوش‎بین باش و به آنان که بدرفتاری نمودی بدگمان‎تر باشد و آداب پسندیده‎ای را که بزرگان این امت به آن عمل کردند و ملت اسلام با آن پیوند خورده و رعیت با آن اصلاح شدند، بر هم مزن، و آدابی که به سنت‎های خوب گذشته زیان وارد می‎کند، پدید نیاور، که پاداش برای آوردنده سنت، و کیفر آن برای تو باشد که آنها را در هم شکستی.

با دانشمندان، فراوان گفتگو کن، و با حکیمان فراوان بحث کن، که مایه آبادانی و اصلاح شهرها، و برقراری نظم و قانونی است که در گذشته نیز وجود داشت.

 

شناخت اقشار گوناگون اجتماعی

ای مالک بدان! مردم از گروه‎های گوناگونی می‎باشند که اصلاح هر یک جز با دیگری امکان ندارد، و هیچ یک از گروه‎ها از گروه دیگر بی نیاز نیست؛

از آن قشرها، لشگریان خدا، و نویسندگان عمومی و خصوصی، قضات دادگستر، کارگزاران عدل و نظم اجتماعی، جزیه دهندگان، پرداخت کنندگان مالیات، تجار و بازرگانان، صاحبان صنعت و پیشه‎وران، و طبقه پایین جامعه از نیازمندان و مستمندان می‎باشند، که برای هر یک خداوند سهمی مقرر داشته، و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنت پیامبر تعیین کرده که پیمانی از طرف خداست و نگهداری آن بر ما لازم است. پس سپاهیان به فرمان خدا، پناهگاه استوار رعیت، و زینت و وقار زمامداران، شکوه دین، و راه‎های تحقق امنیت کشورند، امور مردم جز با سپاهیان استوار نگردد، و پایداری سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیت انجام نمی‎شود که با آن برای جهاد با دشمن تقویت گردند و برای اصلاح امور خویش به آن تکیه کنند، و نیازمندی‎های خود را برطرف سازند. سپس سپاهیان و مردم، جز با گروه سوم نمی‎توانند پایدار باشند و آن قضات، و کارگزاران دولت و نویسندگان حکومتند، که قراردادها و معاملات را استوار می‎کنند و آن چه به سود مسلمانان است فراهم می‎آورند، و در کارهای عمومی و خصوصی مورد اعتمادند.

و گروه‎های یاد شده بدون بازرگانان، و صاحبان صنایع نمی‎توانند دوام بیاورند، زیرا آنان وسائل زندگی را فراهم می‎آورند، و در بازارها عرضه می‎کنند، و بسیاری از وسایل زندگی را با دست می‎سازند که از توان دیگران خارج است.

قشر دیگر، طبقه پایین از نیازمندان و مستمندانند که باید به آنها بخشش و یاری کرد. برای تمام اقشار گوناگون یاد شده، در پیشگاه خدا گشایشی است، و همه آنان به مقداری که امورشان اصلاح شود بر زمامدار حقی مشخص دارند و زمامدار از انجام آن چه خدا بر او واجب کرده است نمی‎تواند موفق باشد جز آن که تلاش فراوان نماید، و از خدا یاری بطلبد، و خود را برای انجام حق آماده سازد و در همه کارها، آسان باشد یا دشوار، شکیبایی ورزد.

حضرت علی علیه السلام

1- سیمای نظامیان

برای فرماندهی سپاه کسی را برگزین که خیرخواهی او برای خدا و پیامبر و امام تو بیشتر، و دامن او پاک‎تر، شکیبایی او برتر باشد، از کسانی که دیر به خشم آید و عذرپذیرتر باشد، و بر ناتوان رحمت آورد، و با قدرتمندان، با قدرت برخورد نماید، درشتی او را به تجاوز نکشاند، و ناتوانی او را از حرکت باز ندارد. سپس در نظامیان با خانواده‎های ریشه‎دار، دارای شخصیت حساب شده، خاندانی پارسا، دارای سوابقی نیکو و درخشان، که دلاور و سلحشور و بخشنده و بلند نظرند، روابط نزدیک برقرار کن، آنان همه بزرگواری را در خود جمع کرده، و نیکی‎ها را در خود گرد آورده‎اند، پس در کارهای آنان به گونه‎ای بیندیش که پدری مهربان درباره فرزندش می‎اندیشد، و مبادا آن چه را که آنان را نیرومند می‎کند در دیده‎ات بزرگ جلوه کند، و نیکوکاری تو نسبت به آنان هر چند اندک باشد را خوار مپندار، زیرا نیکی، آنان را به خیرخواهی تو خواند، و گمانشان را نسبت به تو نیکو گرداند، و رسیدگی به امور کوچک، آنان را به اعتماد رسیدگی به کارهای بزرگشان وامگذار، زیرا نیکی اندک تو را جایگاهی است که از آن سود می‎برند، و نیکی‎های بزرگ تو را جایی است که از آن بی نیاز نیستند. برگزیده‎ترین فرماندهان سپاه تو، کسی باشد که از همه بیشتر به سربازان کمک رساند، و از امکانات مالی خود بیشتر در اختیارشان گذارد، به اندازه‎ای که خانواده‎هایشان در پشت جبهه، و خودشان در آسایش کامل باشند، تا در نبرد با دشمن، سربازان اسلام تنها به یک چیز بیندیشند همانا مهربانی تو نسبت به سربازان، دل‎هایشان را به تو می‎کشاند، و همانا، روشنی چشم زمامداران، برقراری عدل در شهرها و آشکار شدن محبت مردم نسبت به والی است، که محبت دل‎های رعیت جز با پاکی قلب‎ها پدید نمی‎آید، و خیرخواهی آنان زمانی است که با رغبت و شوق پیرامون والی را گرفته و حکومت بار سنگینی را بر دوش رعیت نگذاشته باشد، و طولانی شدن مدت زمامداری بر ملت ناگوار نباشد. پس آرزوهای سپاهیان را برآور، و همواره از آنان ستایش کن، و کارهای مهمی که انجام داده‎اند برشمار، زیرا یادآوری کارهای ارزشمند آنان، شجاعان را برمی‎انگیزاند، و ترسوها را به تلاش وامی‎دارد، ان شاءالله. و در یک ارزشیابی دقیق، رنج و زحمات هر یک از آنان را شناسایی کن، و هرگز تلاش و رنج کسی را به حساب دیگری مگذار، و ارزش خدمت او را ناچیز مشمار، تا شرافت و بزرگی کسی موجب نگردد که کار کوچکش را بزرگ بشماری، یا گمنامی کسی باعث شود که کار بزرگ او را ناچیز بدانی، مشکلاتی که در احکام نظامیان برای تو پدید می‎آید، و اموری که برای تو شبهه‎ناکند، به خدا، و رسول خدا بازگردان، زیرا خدا برای مردمی که علاقه داشت هدایتشان کند فرمود: «ای کسانی که ایمان آوردید، از خدا و رسول و امامانی که از شما هستند اطاعت کنید و اگر در چیزی نزاع دارید، آن را به خدا و رسولش بازگردانید.» (2) 

پس بازگرداندن چیزی به خدا یعنی عمل کردن به قرآن، و بازگرداندن به پیامبر یعنی عمل کردن به سنت او که وحدت بخش است، نه عامل پراکندگی.

2- سیمای قضات و داوران

سپس از میان مردم! برترین فرد نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن، کسانی که مراجعه فراوان، آنها را به ستوه نیاورد. و برخورد مخالفان با یکدیگر او را خشمناک نسازد، در اشتباهاتش پافشاری نکند و بازگشت به حق پس از آگاهی برای او دشوار نباشد، طمع را از دل ریشه کن کند و در شناخت مطالب با تحقیقی اندک رضایت ندهد، و در شبات از همه با احتیاط تر عمل کند و در یافتن دلیل اصرار او از همه بیشتر باشد و در مراجعه پیاپی شاکیان خسته نشود، در کشف امور از همه شکیباتر، و پس از آشکار شدن حقیقت در فصل خصومت از همه برنده تر باشد، کسی که ستایش فراوان او را فریب ندهد، و چرب زبانی او را منحرف نسازد و چنین کسانی بسیار اندکند!! پس از انتخاب قاضی، هر چه بیشتر در قضاوتهای او بیندیش، و آنقدر به او ببخش که نیازهای او برطرف گردد، و به مردم نیازمند نباشد، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامی دار که نزدیکان توبه نفوذ در او طمع نکنند، تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد. در دستوراتی که دادم نیک بنگر که همانا این دین در دست بدکاران گرفتار آمده بود، که با نام دین به هواپرستی پرداخته، و دنیای خود را به دست می آوردند.

3- سیمای کارگزاران دولتی

سپس د ر امور کارمندانت بیاندیش، و پس از آزمایش به کارشان بگمار، و با میل شخصی، و بدون مشورت با دیگران آنان را به کارهای مختلف وادار نکن، زیرا نوعی ستمگری و خیانت است. کارگزاران دولتی را از میان مردمی با تجربه و با حیا، از خاندان‎های پاکیزه و با تقوا، که در مسلمانی سابقه درخشانی دارند انتخاب کن، زیرا اخلاق آنان گرامی‎تر، و آبرویشان محفوظ تر، و طمع ورزیشان کمتر، و آینده‎نگری آنان بیشتر است. سپس روزی فراوان بر آنان ارزانی دار، که با گرفتن حقوق کافی در اصلاح خود بیشتر می‎کوشند، و با بی نیازی، دست به اموال بیت المال نمی‎زنند، و اتمام حجتی است بر آنان اگر فرمانت را نپذیرند یا در امانت تو خیانت کنند. سپس رفتار کارگزاران را بررسی کن، و جاسوسانی راستگو، و وفاپیشه بر آنان بگمار، که مراقبت و بازرسی پنهانی تو از کار آنان، سبب امانت داری، و مهربانی با رعیت خواهد بود و از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن، و اگر یکی از آنان دست به خیانت زد، و گزارش جاسوسان تو هم آن خیانت را تایید کرد، به همین مقدار گواهی قناعت کرده و او را با تازیانه کیفر کن، و آن چه از اموال که در اختیار دارد از او باز پس گیر، سپس او را خواردار و خیانتکار بشمار، و طوق بدنامی به گردنش بیافکن.

4- سیمای مالیات دهندگان

مالیات و بیت المال را به گونه‎ای وارسی کن که صلاح مالیات دهندگان باشد، زیرا بهبودی مالیات و مالیات دهندگان، عامل اصلاح امور دیگر اقشار جامعه می‎باشد و تا امور مالیات دهندگان اصلاح نشود کار دیگران نیز سامان نخواهد گرفت زیرا همه مردم نان‎خور مالیات و مالیات دهندگانند، باید تلاش تو در آبادانی زمین بیشتز از جمع آوری خراج باشد که خراج جز با آبادانی فراهم نمی‎گردد. و آن کس که بخواهد خراج را بدون آبادانی مزارع به دست آورد، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود، و حکومتش جز اندک مدتی دوام نیاورد. پس اگر مردم شکایت کردند، از سنگینی مالیات، یا آفت زدگی، یا خشک شدن آب چشمه‎ها، یا کمی باران، یا خراب شدن زمین در سیلاب‎ها، یا خشکسالی، در گرفتن مالیات به میزانی تخفیف ده تا امورشان سامان گیرد، و هرگز تخفیف دادن در خراج، تو را نگران نسازد زیرا آن، اندوخته‎ای است که در آبادانی شهرهای تو، و آراستن ولایت‎های تو نقش دارد، و رعیت تو را می‎ستایند و تو از گسترش عدالت میان مردم خشنود خواهی شد، و به افزایش قوت آنان تکیه خواهی کرد، بدانچه در نزدشان اندوختی و به آنان بخشیدی، و با گسترش عدالت در بین مردم، و مهربانی با رعیت، به آنان اطمینان خواهی داشت، آنگاه اگر در آینده کاری پیش آید و به عهده‎شان بگذاری، با شادمانی خواهند پذیرفت، زیرا عمران و آبادی قدرت تحمل مردم را زیاد می‎کند. همانا ویرانی زمین به جهت تنگدستی کشاورزان است و تنگدستی کشاورزان، به جهت غارت اموال از طرف زمامدارانی است که به آینده حکومتشان اعتماد ندارند، و از تاریخ گذشتگان عبرت نمی‎گیرند.

حضرت علی علیه السلام

5- سیمای نویسندگان و منشیان

سپس در امور نویسندگان و منشیان به درستی بیاندیش، و کارهایت را به بهترین آنان واگذار، و نامه‎های محرمانه، که در بردارنده سیاست‎ها و اسرار تو است، از میان نویسندگان به کسی اختصاص ده که صالح‎تر از دیگران باشد، کسی که گرامی داشتن او را به سرکشی و تجاوز نکشاند تا در حضور دیگران با تو مخالفت کند، و در رساندن نامه کارگزارانت به تو، یا رساندن پاسخ‎های تو به آنان کوتاهی نکند، و در آن چه برای تو می‎ستاند یا از طرف تو به آنان تحویل می‎دهد، فراموشکار نباشد. و در تنظیم هیچ قراردادی سستی نورزد، و در بر هم زدن قراردادی که به زیان توست کوتاهی نکند، و منزلت و قدر خویش را بشناسد، همانا آن که از شناخت قدر خویش عاجز باشد، در شناخت قدر دیگران جاهل‎تر است. مبادا در گزینش نویسندگان و منشیان، بر تیزهوشی و اطمینان شخصی و خوش‎باوری خود تکیه نمایی، زیرا افراد زیرک با ظاهرسازی و خوش خدمتی، نظر زمامداران را به خود جلب می‎نمایند، که در پس این ظاهرسازی‎ها، نه خیرخواهی وجود دارد، و نه از امانت‎داری نشانی یافت می‎شود. لکن آنها را با خدماتی که برای زمامداران شایسته و پیشین انجام داده‎اند بیازمای. به کاتبان و نویسندگانی اعتماد داشته باش که در میان مردم آثاری نیکو گذاشته، و به امانتداری از همه مشهورترند، که چنین انتخاب درستی نشان دهنده خیرخواهی تو برای خدا، و مردمی است که حاکم آنانی. برای هر یک از کارهایت سرپرستی برگزین که بزرگی کار بر او چیرگی نیابد، و فراوانی کار او را درمانده نسازد، و بدان که هرگاه در کار نویسندگان و منشیان تو کمبودی وجود داشته باشد که تو بی خبر باشی خطرات آن دامنگیر تو خواهد بود.

6- سیمای بازرگانان و صاحبان صنایع

سپس سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنایع بپذیر، و آنها را به نیکوکاری سفارش کن، بازرگانانی که در شهر ساکنند، یا آنان که همواره در سیر و کوچ کردن می‎باشند، و بازرگانی که با نیروی جسمانی کار می‎کنند، چرا که آنان منابع اصلی منفعت، و پدید آوردندگان وسایل زندگی و آسایش، و آوردندگان وسایل زندگی از نقاط دوردست و دشوار می‎باشند، از بیابان‎ها و دریاها، و دشت‎ها و کوهستان‎ها، جاهای سختی که مردم در آن اجتماع نمی‎کنند، یا برای رفتن به آنجاها شجاعت ندارند. بازرگانان مردمی آرامند، و از ستیزه‎جویی آنان ترسی وجود نخواهد داشت، مردمی آشتی طلبند که فتنه انگیزی ندارند، در کار آنها بیاندیش چه در شهری باشند که تو به سر می‎بری، یا در شهرهای دیگر، با توجه به آن چه که تذکر دادم این را هم بدان که در میان بازرگانان هستند کسانی که تنگ نظر و بد معامله و بخیل و احتکار کننده‎اند، که تنها با زورگویی به سود خود می‎اندیشند. و کالا را به هر قیمتی که می‎خواهند می‎فروشند، که این سودجویی و گران‎فروشی برای همه افراد جامعه زیانبار، و عیب بزرگی بر زمامدار است. پس از احتکار کالا جلوگیری کن، که رسول خدا از آن جلوگیری می‎کرد. باید خرید و فروش در جامعه اسلامی، به سادگی و با موازین عدالت انجام گیرد، با نرخ‎هایی که بر فروشنده و خریدار زیانی نرساند، کسی که پس از منع تو احتکار کند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود اما در کیفر او اسراف نکن.

7- سیمای محرومان و مستضعفان

سپس خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه که هیچ چاره‎ای ندارند، از زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان، همانا در این طبقه محروم، گروهی خویشتن‎داری نموده، و گروهی به گدایی دست نیاز برمی‎دارند، پس برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برای این طبقه معین فرموده است، بخشی از بیت المال، و بخشی از غله‎های زمین‎های غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیکترین‎شان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسوول رعایت آن می‎باشید مبادا سرمستی حکومت تو را از رسیدگی به آنان بازدارد، که هرگز انجام کارهای فراوان و مهم عذری برای ترک مسوولیت‎های کوچک‎تر نخواهد بود، همواره در فکر مشکلات آنان باش، و از آنان روی بر مگردان، به ویژه امور کسانی را از آنان بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمی‎آیند و دیگران آنان را کوچک می‎شمارند و کمتر به تو دسترسی دارند.

برای این گروه از افراد مورد اطمینان خود که خدا ترس و فروتنند انتخاب کن، تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش کنند. سپس در رفع مشکلاتشان به گونه‎ای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی، زیرا این گروه در میان رعیت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند، و حق آنان را به گونه‎ای بپرداز که در نزد خدا معذور باشی، از یتیمان خردسال، و پیران سالخورده که راه چاره‎ای ندارند و دست نیاز برنمی‎دارند، پیوسته دلجویی کن که مسوولیتی سنگین بر دوش زمامداران است. اگرچه حق، تمامش سنگین است اما خدا آن را بر مردمی آسان می‎کند که آخرت می‎طلبند، نفس را به شکیبایی وا می‎دارند، و به وعده‎های پروردگار اطمینان دارند. پس بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصاً به امور آنان رسیدگی نمایی و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند، من از رسول خدا بارها شنیدم که می‎فرمود: «ملتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بی اضطراب و بهانه‎ای باز نستاند، رستگار نخواهد شد.»

پس درشتی و سخنانان ناهموار آنان را بر خود هموار کن، و تنگ خویی و خود بزرگ‎بینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید، آن چه به مردم می‎بخشی بر تو گوارا باشد، و اگر چیزی را از کسی باز می‎داری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد.

 

اخلاق اختصاصی رهبری

بخشی از کارها به گونه‎ای است که خود باید انجام دهی، مانند پاسخ دادن به کارگزاران دولتی، در آنجا که منشیان تو از پاسخ دادن به آنها درمانده‎اند و دیگر برآوردن نیاز مردم در همان روزی که به تو عرضه می‎دارند و یارانت در رفع نیاز آنان ناتوانند، کار هر روز را در همان روز انجام ده، زیرا هر روزی، کاری مخصوص به خود دارد. نیکوترین وقت‎ها و بهترین ساعات شب و روزت را برای خود و خدای خود انتخاب کن، اگر چه همه وقت برای خداست، آنگاه نیّت درست و مردم در آسایش قرار داشته باشد. از کارهایی که به خدا اختصاص دارد و باید با اخلاص انجام دهی، انجام واجباتی است که ویژه پروردگار است، پس در بخشی از شب و روز، تن را به پرستش خدا اختصاص ده، و آن چه تو را به خدا نزدیک می‎کند بی عیب و نقصانی انجام ده، اگرچه دچار خستگی جسم شوی. هنگامی که نماز به جماعت می‎خوانی، نه با طولانی کردن نماز، مردم را بپراکنی و نه آن که آن را تباه سازی، زیرا در میان مردم، بیمار یا صاحب حاجتی وجود دارد، آنگاه که پیامبر مرا به یمن می‎فرستاد از او پرسیدم، با مردم چگونه نماز بخوانم؟ فرمود: «در حد توان ناتوانان نماز بگزار و بر مومنان مهربان باش.»

هیچگاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار، که پنهان بودن والیان، نمونه‎ای از تنگ‎خویی و کم اطلاعی در امور جامعه می‎باشد. نهان شدن از مردم، زمامداران را از دانستن آن چه بر آنان پوشیده است باز می‎دارد، پس کار بزرگ، اندک، و کار اندک، بزرگ جلوه می‎کند، زیبا، زشت و زشت زیبا می‎نماید، و باطل به لباس حق درآید، همانا زمامدار، آن چه را که مردم از او پوشیده دارند نمی‎داند، و حق را نیز نشانه‎ای نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود، و تو به هر حال یکی از آن دو نفر می‎باشی: یا خود را برای جانبازی در راه حق آماده کردی پس نسبت به حق واجبی که باید بپردازی یا کار نیکی که باید انجام دهی ترسی نداری، پس چرا خود را پنهان می‎داری؟ و یا مردی بخیل و تنگ نظری، پس مردم چون تو را بنگرند مایوس شده از درخواست کردن باز مانند.

با این که بسیاری از نیازمندی‎های مردم رنجی برای تو نخواهد داشت، که شکایت از ستم دارند یا خواستار عدالتند، یا در خرید و فروش خواهان انصافند.

حضرت علی علیه السلام

اخلاق رهبری با خویشاوندان

همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خودخواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمکاریشان را با بریدن اسباب آن بخُشکان، و به هیچ کدام از اطرافیان و خویشاندانت زمین را واگذار مکن، و به گونه‎ای با آنان رفتار کن که قراردادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیاری مزارع، یا زراعت مشترک، که هزینه‎های آن را بر دیگران تحمل کنند.

در آن صورت سودش برای آنان، و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو است، حق را مال هر کس که باشد، نزدیک یا دور بپرداز، و در این کار شکیبا باش، و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار، گرچه اجرای حق مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد، تحمل سنگینی آن را به یاد قیامت بر خود هموار ساز و هرگاه مردم بر تو بدگمان گردد، افشاگری نموده عذر خویش را آشکارا در میان بگذار، و با این کار از بدگمانی نجاتشان ده، که این کار ریاضتی برای خودسازی تو، و مهربانی کردن نسبت به مردم است و این پوزش خواهی تو آنان را به حق وامی‎دارد.

 

روش برخورد با دشمن

هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودی خدا در آن است رد مکن، که آسایش رزمندگان، و آرامش فکری تو، و امنیت کشور در صلح تامین می‎گردد. لکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتی کردن، زیرا گاهی دشمن نزدیک می‎شود تا غافلگیر کند، پس دوراندیش باش، و خوش‎بینی خود را متهم کن. حال اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفادار باش، و آن چه بر عهده گرفتی امانتدار باش، و جان خود را سپر پیمان خود گردان، زیرا هیچ یک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست که همه مردم جهان با تمام اختلافاتی که در افکار و تمایلات دارند، در آن اتفاق نظر داشته باشند. تا آنجا که مشرکین زمان جاهلیت به عهد و پیمانی که با مسلمانان داشتند وفادار بودند، زیرا که آینده ناگوار پیمان شکنی را آزمودند، پس هرگز پیمان شکن مباش، و در عهد خود خیانت مکن، و دشمن را فریب مده، زیرا کسی جز نادان بدکار، بر خدا گستاخی روا نمی‎دارد، خداوند عهد و پیمانی که با نام او شکل می‎گیرد با رحمت خود مایه آسایش بندگان، و پناهگاه امنی برای پناه آورندگان قرار داده است، تا همگان به حریم امن آن روی بیاورند. پس فساد، خیانت، فریب، در عهد و پیمان راه ندارد، مبادا قراردادی را امضا کنی که در آن برای دغلکاری و فریب راه‎هایی وجود دارد، و پس از محکم کاری و دقت در قرارداد نامه، دست از بهانه‎جویی بردار، مبادا مشکلات پیمانی که بر عهده‎ات قرار گرفته، و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو را به پیمان شکنی وا دارد، زیرا شکیبایی تو در مشکلات پیمان‎ها که امید پیروزی در آینده را به همراه دارد، بهتر از پیمان شکنی است که از کیفر آن می‎ترسی، و در دنیا و آخرت نمی‎توانی پاسخگوی پیمان شکنی باشی.

 

هشدارها

1- هشدار از خون ناحق

از خونریزی بپرهیز، و از خون ناحق پروا کن، که هیچ چیز همانند خون ناحق، کیفر الهی را نزدیک، مجازات را بزرگ، و نابودی نعمت‎ها را سرعت، و زوال حکومت را نزدیک نمی‎گرداند، و روز قیامت خدای سبحان قبل از رسیدگی اعمال بندگان، نسبت به خون‎های ناحق ریخته شده داوری خواهد کرد، پس با ریختن خونی حرام، حکومت خود را تقویت مکن. زیرا خون ناحق، حکومت را سست، و پست، و بنیاد آن را برکنده به دیگری منتقل سازد و تو نه در نزد من، و نه در پیشگاه خداوند، عذری در خون ناحق نخواهی داشت، چرا که کیفر آن قصاص است و از آن گریزی نیست، اگر به خطا خون کسی ریختی، یا تازیانه یا شمشیر، یا دستت دچار تندروی شد، که گاه مشتی سبب کشتن کسی می‎گردد، چه رسد به بیش از آن، مبادا غرور، قدرت تو را از پرداخت خون‎بهاء به بازماندگان مقتول باز دارد!

2- هشدار از خودپسندی

مبادا هرگز! دچار خودپسندی گردی! و به خوبی‎های خود اطمینان کنی، و ستایش را دوست داشته باشی، که اینها همه از بهترین فرصت‎های شیطان برای هجوم آوردن به توست، و کردار نیک، نیکوکاران را نابود سازد.

3- هشدار از منت گذاری

مبادا هرگز با خدمت‎هایی که انجام دادی بر مردم منت گذاری، یا آن چه را انجام داده‎ای بزرگ بشماری، یا مردم را وعده‎ای داده، سپس خلف وعده نمایی، منت نهادن، پاداش نیکوکاری را از بین می‎برد، و کاری را بزرگ شمردن، نور حق را خاموش گرداند، و خلاف وعده عمل کردن، خشم خدا و مردم را برمی‎انگیزاند که خدای بزرگ فرمود:

«دشمنی بزرگ نزد خدا آن که بگویید و عمل نکنید.»

حضرت علی علیه السلام

4- هشدار از شتابزدگی

مبادا هرگز در کاری که وقت آن فرا نرسیده شتاب کنی، یا کاری که وقت آن رسیده سستی ورزی، و یا در چیزی که روشن نیست ستیزه‎جویی نمایی و یا در کارهای روشن کوتاهی کنی، تلاش کن تا هر کاری را در جای خود، و در زمان مخصوص به خود، انجام دهی.

5- هشدار از امتیاز خواهی

مبادا هرگز در آن چه که با مردم مساوی هستی امتیازی خواهی، و از اموری که بر همه روشن است، غفلت نداشته باش، زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولی، و به زودی پرده از کارها یک سو رود، و انتقام ستمدیده از تو باز می‎گیرند، باد غرورت، جوشش خشمت، تجاوز دستت، تندی زبانت، را در اختیار خود گیر، و با پرهیز از شتاب‎زدگی، و فرو خوردن خشم، خود را آرامش ده تا خشم فرو نشیند و اختیار نفس در دست تو باشد. و تو بر نفس مسلط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت، و بازگشت به سوی خدا. آن چه بر تو لازم است آن که، حکومت‎های دادگستر پیشین، سنت‎های با ارزش گذشتگان، روش‎های پسندیده رفتگان، و آثار پیامبر و واجباتی که در کتاب خداست را همواره به یاد آوری و به آن چه عمل کرده‎ایم پیروی کنی.

برای پیروی از فرامین این عهدنامه‎ای که برای تو نوشته‎ام، و با آن حجت را بر تو تمام کرده‎ام، تلاش کن، زیرا اگر نفس سرکشی کرد و بر تو چیزه شد عذری نزد من نداشته باشی. از خداوند بزرگ با رحمت گسترده، و قدرت برترش در انجام تمام خواسته‎ها، درخواست می‎کنیم که به آن چه موجب خسنودی اوست ما و تو را موفق فرماید، که نزد او و خلق او، دارای عذری روشن باشیم، برخوردار از ستایش بندگان، یادگار نیک در شهرها، رسیدن به همه نعمت‎ها، و کرامت‎ها بوده و این که پایان عمر من و تو را به شهادت و رستگاری ختم فرماید، که همانا ما به سوی او باز می‎گردیم، با درود به پیامبر اسلام و اهل‎بیت پاکیزه و پاک او، درودی فراوان و پیوسته. والسلام

 


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:49 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
حضرت علی علیه السلام

ویژگی مردمی بودن

حضرت علی علیه السلام در بخش‎هایی از خطبه‎های خود به ویژگی‎های خود و حکومت بر حق خود می‎پردازد تا مردم، حق و باطل را آشکارا بشناسند و زلال حقیقت را به روشنی دریابند.

 

الف- ویژگی‎های حکومت امام

حضرت در خطبه سوم می‎فرماید:

فَما رَاعنی اِلا وَالنّاسُ کَعُرفِ الضَّبعِ الیّ، یَنثالونَ عَلیَّ مِن کُلِّ جانبٍ، حَتّی لَقد وُطیءَ الحَسنانِ، وَ شُقَّ عِطفایَ، مُجتمعینَ حَولی کَربیضَة الغَنم... 

«روز بیعت، فراوانی مردم، چون یال‎های پر پشت کفتار(1) بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آن که نزدیک بود حسن و حسین علیهماالسلام لگدمال گردند، و ردای من از دو طرف پاره شد، مردم چون گلّه‎های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند.

اما آنگاه که بپاخاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند،(2) و گروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند،(3) و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند،(4) گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می‎فرماید:

"سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزکاران است." (5)

آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند، اما دنیا در دیده آنها زیبا نمود، و زیور آن چشم‎هایشان را خیره کرد.

 

ب- شرکت عموم اقشار جامعه در بیعت با امام

امام علی علیه السلام در خطبه 229 به ابعاد گسترده و گوناگون حکومت خود می‎پردازد و نقش اقشار گوناگون مردم را در انتخاب و بیعت به گونه شگفت‎آوری بیان می‎دارد که: مردم، امام را می‎خواستند و بدون اجبار و اکراهی به او رای دادند، و همه در انتخابات رهبری شرکت داشتند که این ویژگی مهم را دیگر حکومت‎ها نداشتند.

 "و بَسطتم یَدی فَکففتُهَا، وَ مَددتُموهَا فَقَبضتُهَا، ثمَّ تَداککتم علیَّ تَداکَّ الابل الهیم عَلی حیاضِها یَومَ وِردهَا، حتّی انقطعتِ النَّعلُ، وَ سَقَطَ الرَّداءُ، و وطیَ الضَّعیفُ، وَ بَلغَ من سرور النّاس بِبَیعَتِهم ایّایَ أَنِ ابتَهَجَ بهَا الصَّغیرُ، وَ هَدَجَ الیها الکبیرُ، وَ تَحَامَلَ نَحوَهَا العَلیلُ، وَ حَسَرت الیها الکِعَابُ."

دست مرا برای بیعت می‎گشودید و من می‎بستم، شما آن را به سوی خود می‎کشیدید و من آن را می‎گرفتم، سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم می‎آورند بر من هجوم آوردید، تا آن که بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پایمال گردیدند، آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان، شادمان و پیران برای بیعت کردن لرزان به راه افتادند. بیماران بر دوش خویشان سوار، و دختران جوان بی نقاب به صحنه آمدند.(6)

 

ویژگی‎های اخلاقی امام در حکومت

الف- آگاهی سیاسی

امام نسبت به آگاهی سیاسی و دوراندیشی خود در خطبه 6 نهج البلاغه فرمود:

"وَالله لا أکونُ کالضّبع: تَنامُ عَلی طُولِ اللّدمِ، حَتّی یَصِلَ إلیهَا طالبُهَا، وَ یَختِلهَا راصِدُهَا، وَ لکنّی أضربُ بالمُقبل الی الحَقّ المُدبرَ عَنهُ، وَ بِالسّامِع المُطیعِ العَاصی المُریبَ أبداً، حتّی یَأتی علیَّ یومی.

فَوالله مَا زِلتُ مَدفوعاً عَن حَقّی، مُستأثراً علیّ، مُنذُ قَبضَ اللهُ نَبیَهُ صَلی اللهُ عَلیهِ وَ سَلمَ حتّی یَوم النّاس هذا."

به خدا سوگند! از آگاهی لازمی برخوردارم و هرگز غافلگیر نمی‎شوم،(7) که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم نمایند، من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن می‎کوبم که از حق رویگردان است، و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم می‎کوبم، تا آن روز که دوران زندگانی من بسر آید.

پس، سوگند به خدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم، و از هنگام وفات پیامبر تا امروز حق مرا از من بازداشتند و به دیگری اختصاص دادند.

حضرت علی علیه السلام

مبارزه با مفاسد اجتماعی

حضرت علی علیه السلام در سخنرانی دیگری، دشمن ستیزی و عشق و شجاعت خود را نسبت به ریشه کن کردن مفاسد اجتماعی در خطبه 24 اینگونه بیان می‎دارد.

" وَ لَعَمری مَا عَلیّ مِن قِتال مَن خَالفَ الحقَّ، وَ خَابطَ الغیَّ، مِن إدهان وَ لا إیهان.

فَاتَّقوا اللهَ عِبادَ اللهِ، وَ فِرّوا الی الله من الله، وَأمضوا فی الّذی نَهجَهُ لَکم، وَ قُومُوا بما عَصَبهُ بکم، فَعلّیٌ ضامنٌ لفلجکم آجلاً، إن لم تُمُنحُوهُ عَاجلاً.

سوگند به جان خودم، در مبارزه با مخالفان حق، و آنان که در گمراهی و فساد غوطه‎ورند، یک لحظه مدارا و سستی نمی‎کنم.

 

 

پس ای بندگان خدا! از خدا بترسید، و از خدا، به سوی خدا فرار کنید، و از راهی که برای شما گشوده؛ بروید، و وظائف و مقرراتی که برای شما تعیین کرده بپا دارید، اگر چنین باشید، علی(علیه السلام) ضامن پیروزی شما در آینده می‎باشد گرچه هم اکنون به دست نیاوردید. (8)

 

ب- سجایای اخلاقی

امام علی علیه السلام پس از جنگ نهروان و شناساندن معجزه‎ها و کرامت‎ها و شجاعت‎ها در نبرد آگاهانه با دشمن، سجایای اخلاقی و ویژگی‎های اخلاقی خود را در یک سخنرانی در خطبه 37 آشکارا بیان داشت.

" فَقُمتُ بِالامر حِینَ فَشِلُوا، وَ تَطلّعتُ حِینَ تَقبّعُوا، وَ نَطقتُ حِینَ تَعتوُا، وَ مَضیتُ بِنوراللهِ حِینَ وَقَفُوا. وَ کُنتُ أحفضهُم صَوتاً، وَ أعلاهُم فَوتاً، فَطرتُ بِعِنَانهَا، وَاستَبددتُ بِرِهَانِهَا . کالجَبلِ لاتُحرّکهُ القَواصفُ، وَلا تُزیلهُ العَواصفُ. لَم یَکن لأحَد فیَّ مَهمزٌ وَلا لِقائلٍ فیّ مَغمزٌ. الذّلیلُ عِندی عَزیزٌ حَتّی آخُذَ الحَقّ لَهُ، وَالقَویُّ عِندی ضَعیفٌ حَتّی آخُذَ الحَقّ منه.

رَضینَا عَن اللهِ قَضاءهُ، وَ سَلّمنا لله أمرهُ. أتَرانی أکذبُ عَلی رَسول الله(صلی الله علیه و آله)؟ و الله لأنَا اوّل مَن صَدقهُ، فَلا أکونُ اوّلَ مَن کَذبَ عَلیه. فَنَظرتُ فی أمری، فَاذَا طاعَتی قَد سَبقَت بَیعَتی، وَ إذا المیثاقُ فی عُنُقی لغَیری."

«آنگاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم، و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم، و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آن وقت که همه باز ایستادند من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهسته‎تر بود اما در عمل برتر و پیشتاز بودم، زمام امور را به دست گرفتم، و جلوتر از همه پرواز کردم، و پاداش سبقت در فضیلت‎ها را بردم.

همانند کوهی که تندبادها آن را به حرکت در نمی‎آورد، و طوفان‎ها آن را از جای بر نمی‎کند، کسی نمی‎توانست عیبی در من بیابد، و سخن چینی جای عیبجویی در من نمی‎یافت.

خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومندها در نظر من پست و ناتوانند تا حق را از آنها باز ستانم.

در برابر خواسته‎های خدا راضی، و تسلیم فرمان او هستم، آیا می‎پندارید من به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دروغی روا دارم؟ به خدا سوگند! من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم، و هرگز اول کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم.

در کار خود اندیشیدم دیدم پیش از بیعت، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا را بر عهده دارم، که از من برای دیگری پیمان گرفت. (9)

(پیامبر فرمود: اگر در امر حکومت کار به جدال و خونریزی کشانده شود، سکوت کن)


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:43 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
حضرت علی علیه السلام

خلاصه این حدیث شریف آنست که علی بن ابیطالب علیه السلام معیار ایمان و کفر است، فقط مؤمنان می‎توانند آن حضرت را دوست بدارند.

از طرف دیگر فقط منافقان آن جناب را دشمن می‎دارند.

این حدیث شریف که کتاب‎های شیعه و اهل سنت را پر کرده و از حدّ تواتر گذشته است از مناقب منحصر به فرد حضرت علی علیه السلام می‎باشد که با تعبیرهای مختلف از رسول خدا نقل شده است که فرمود:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یا علیّ لا یُحِبّکَ الاّ مُؤمنٌ و لا یُبغِضُکَ الاّ مُنافِقٌ. (1)

«ای علی، تو را دوست ندارد جز مؤمن، و تو را دشمن ندارد جز منافق.»

حارث همدانی گوید:

روزی علی علیه السلام را دیدم که بالای منبر رفت، پس از حمد و ثنای خداوند فرمود:

قضاءٌ قضاهُ الله تعالی عَلَی لِسانَ النّبی صلی الله علیه و آله، انّهُ قال: لا یُحبُّنی الاّ مؤمنٌّ و لا یُبغِضُنی الاّ مُنافقٌ وَ قَد خابَ مَنِ افتری . (2)

«خواست خدا بود که بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله جاری شد که فرمود: مرا دوست نمی‎دارد مگر مومن و مرا دشمن نمی دارد مگر منافق، و دروغ گفت آن کس که ادعای باطل کرد.»


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:43 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
امیر مومنین

گروه نامردان

برایتان از تاریخ می‌گویم. از روزهایی سیاه و مردمانی سیاه‌روتر. آدم‌نمایانی ‏كه همه بودند و به چشم خود دیدند و شنیدند آنچه را كه پیامبر گفت، اما با ‏گستاخی آن را زیر پا نهادند و پامال نمودند. حتی وقتی به خدا قسَمشان ‏دادند كه شما را به خدا آیا نشنید و ندیدید، محكم گفتند كه چرا دیدیم و ‏شنیدیم؛ اما من مانده‌ام كه چگونه باز سر تافتند و...‏

 

اگر می‌خواهید بدانید چرا پنجره‌ی نگاهتان را به این كوچه‌ی تاریك از زمان ‏گشودم حتما سری به ‌این مقدمه بزنید و آنگاه این برگ از تاریخ را بخوانید:‏

 

روز شورا، مدینه، سال 23 یا آغاز سال 24 هجری ‏

 

خوارزمی در مناقب 217 (313/314) گوید: «خبر داد مرا سعد پسر عبدالله ‏همدانی مروزی،...، از ابوطفیل عامر پسر واثله که گفت: روز شورا با علی، ‏بر در خانه بودم، شنیدم که به آنان می‌گفت: با شما به چیزی احتجاج ‏می‌کنم که نه عرب‌تان و نه عجم‌تان تواند که آن را تغییر دهد، سپس فرمود: ‏‏«ای گروه! همگی‌تان را به خدا سوگند می‌دهم: آیا... آیا... آیا... آیا در ‏میان‌تان جز من کسی هست که فرستاده خدا(ص) به او گفته باشد: «هر ‏که را من مولای اویم علی مولای اوست، خدایا! دوست بدار هر که را ‏دوستداردش و دشمن باش هر که را دشمنی ورزدش و باید که حاضر به ‏غایب این را برساند» ‏

همگی گفتند: نه. ‏


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:42 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
امیر المومنین

پیامبر از علی می‌گوید 1‏

 

 

آنچه ‌خوبان همه دارند تو یكجا داری

 

حتما مقدمه اولین نوشتار از مجموعه‌ی بر كرانه‌ی الغدیر را كه برای بالیدن به امیر مومنان كه همه بر عظمتش معترفند را بخوانید  تا هدفمان را در ارائه‌ی این سری مطلب بدست آورید.

 

احمد حنبل، امام مذهب حنبلی به اِسنادش از عبدالرزاق، از پیامبر صلی‌الله علیه و‌آله وسلم روایت کند که: ‏‏[روزی پیامبر در جمع اصحابش بود كه فرمود:]

«هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در ‏فهمَش و به ابراهیم در خویَش و به موسی در نیایش‌هایش و به عیسی در سُنتش و به محمد در تمام و ‏کمالش باید که به این مرد که دارد می‌آید بنگرد» ‏

مردم سر کشیدند و دیدند که علی پسر ابوطالب [علیه‌السلام] است که دارد می‌آید، که گویی صخره‌ای ‏است که از کوه کنده و سرازیر شده و می‌آید».‏

 

خطیب خوارزمی مالکی (م 568هـ) در المناقب 49(83/70): به اسنادش از طریق بیهقی از ابوحمراء، ‏همین حدیث را با این الفاظ روایت کرده: ‏

‏«هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در فهمش و به یحیی پسر زکریا در زهدش و به ‏موسی پسر عمران در دلیری‌اش، باید که به علی پسر ابوطالب علیه‌السلام بنگرد».‏

 

و نیز در همان كتاب صفحه 39(88/79)، به اسنادش از طریق ابن مَردْوِیه از حارث اعور همدانی آورده ‏است که گفت: «به ما رسیده که پیامبر صلی‌الله علیه و‌ آله و سلم در میان گروهی از یارانش بود كه فرمود: ‏‏«نشان‌تان می‌دهم آدم را در دانشش و نوح را در فهمش و ابراهیم را در حکمتش» دیری نپایید که علی ‏علیه‌السلام پیدا شد. ابوبکر گفت: « ای فرستاده خدا! مردی را با سه پیامبر سنجیدی؟! خوشا به حال این ‏مرد! ای فرستاده خدا! این مرد کیست؟» پیامبر صلی‌الله علیه و‌آله وسلم فرمود: «ای ابوبکر! آیا نمی ‏شناسی‌اش؟!» گفت: «خدا و فرستاده‌اش داناترند!» فرمود: «او ابوالحسن علی پسر ابوطالب است» ابوبکر ‏گفت: «به‌به تو را ای ابوالحسن! براستی که کیست مانند تو ای ابوالحسن!»‏

 

و نیز در: همان 245 (310/309): به اسنادش با این الفاظ آورده که: «هر که خواهد که بنگرد به آدم ‏در دانشش و به موسی در دلیری‌اش و به عیسی در زهدش باید که بنگرد به اینکه دارد می‌آید»، و علی ‏داشت می‌آمد».‏


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:41 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

اصولاً نگریستن به واقعه غدیر به چشم یك امر تاریخى كه قرونى بر آن گذشته است, نگریستن به واقعه غدیر بر خلاف فهم دین است و نیز بر خلاف فهم این واقعه.

 صورت ماجراى غدیر, یك امر تاریخى است كه 14 قرن بر آن گذشته است, اما محتواى آن چه بوده است؟

 بر خود اسلام نیز 14 قرن گذشته است؛ بر دعوتهاى اسلام: دعوت به یكتا پرستی, حریت, عدالت, نماز و زكات و جهات و امر به معروف و نهى از منكر نیز 14 قرن گذشته است, اما اینها حقایق زمانى نیستند, حقایق ابدیند. اینها را با واحد (زمان) نمی توان سنجید, با واحد (انسان) و واحد (حیات انسانی) باید سنجید. و به دیگر سخن, اینها حقایق خداییند كه تا جاودان دگرگونى نیابند, چنانكه قرآن فرموده است: "ولن تجد لسنة الله تحویلا". محتواى غدیر نیز یكى از همین حقایق خدایى و ابدى است, كه تا هر لحظه كه فجر بدمد و طلوعى باشد و روزى آید, حقیقت آن ـ از نظر منطقى الهى باید حكم بر زندگى و زندگیها باشد.

اگر بخواهیم در این باره ساده تر سخن بگوییم, یعنى سخنى بگوییم در سطر مسائل ملموس انسانی, باید به كلام دكتر عبدالعزیز الدورى توجه كنیم:

تاریخ امت اسلام, یك واحد پیوسته و مربوط به هم است, مانند حلقه هاى یك زنجیر یا بستر یك رود, كه پاره اى از آن, زمینه پاره دیگر است. وضع كنونى امت, نتیجه سیر تاریخى گذشته است, و سرآغاز راه گشایى به سوى آینده. بنابراین, در تاریخ ما هیچ انقطاع و گسستگى وجود ندارد و هیچ پدیدهاى در آن, بدون ریشه و زمینه پیشین وجود نمی یابد. پس براى درك وضع كنونى امت (و اینكه چه علتهایى باعث انحطاط امت شد, و چه چیزهایى هم اكنون موجب پیش افتادن مى شود), باید ریشه هاى فرو رفته در گذشته و روش زندگى امت را در خلال قرون و اعصار پیشین درك كنیم. این سخن بدان معنى نیست كه باید به عقب بر گردیم, نه, بلكه به این معنى است كه باید ذات و هویت امت مسلمان را (با تامل در گذشته, و چگونگى حكومتها وزندگانى ها) بفهمیم و با كنار ریختن پوسته هاى صرفاً تاریخى آن, براى حركت دادن مسلمانان به پیش, یك جنبش سازنده تدارك بینیم. هر امتى دوره هاى انقلابى داشته است. در تاریخ اسلام نیز دوره هاى متفاوتى وجود یافته است. ممكن است تاثیر یك دوره بسیار دور, در وضع كنونى امت, از یك دوره بسیار نزدیك بیشتر باشد... (1)

اكنون با توجه به آنچه گفته شد, حتى یك خواننده جوان ـ كه شاید خود را فارغ از این بحثها و چند و چونها تصور كند, یا سرى در این سرها نداشته باشد, یا اطلاعاتى در این مقوله به دست نیاورده باشد ـ مى تواند بفهمد كه این همه اهتمامى كه هم از روزگاران قدیم به مسئله غدیر مى شده است و تاكنون نیز ادامه دارد, از اینجاست. و از اینجاست كه پس از پیامبر اكرم, على بارها بدان احتجاج كرده است (2). و همین گونه شخصیتهاى اسلامى دیگر, مانند بانوى اكرم فاطمه زهرا, امام حسن مجتبی, امام حسین, عبدالله بن جعفر, عمار یاسر, اصبغ بن نباته, قیس بن سعد انصارى, و حتى عمر و بن عاص و عمر بن عبدالعزیز و مامون عباسى .(3)

و از اینجاست كه امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام على بن موسى الرضا, (ع), غدیر را مطرح كرده اند و روز غدیر را عید مى گرفته اند و به مردم یادآورى مى كرده اند كه "غدیر" بزرگترین عید اسلام است.

ثقة الاسلام كلینی, در كتاب "كافى" (4) روایت كرده است, به اسناد خویش, از حسن بن راشد كه:

به امام جعفر صادق گفتم: "فدایت شوم, براى مسلمامانان بجز دو عید (فطر و قربان) عید دیگرى هست؟" فرمود:"آرى اى حسن! عیدى است از این دو برتر وبالاتر". گفتم: "آن عید كدام است؟" فرمود: "روز نصب امیرالمومنین به پیشوایى امت".

نیز فیّاض بن محمد بن عمر طوسی, به سال 259, در حالى كه به90 سالگى رسیده بوده است, جریان روز غدیرى را شرح داده است كه در آن روز, به حضور امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع) رسیده است. فیاض بن محمد طوسى گوید:

در آن روز غدیر, دیدم كه امام رضا, جمعى از دوستان خود را براى صرف غذا نگاه داشته بود. به خانه هاى آنان طعام و هدیه و جامه حتى انگشترى و موزه(کفش) فرستاده بود. سر و وضع دوستان و خدمتگاران خود را تغییر داده بود. در آن روز با وسایل پذیرایى تازه ـ غیر از آنچه در دیگر روزها در خانه امام به كار مى رفت ـ از آنان پذیرایى مى شد, و امام همواره فضیلت و عظمت آن روز را و سابقه دیرینش را در تاریخ اسلام شرح مى داد (5)

در اینجا كه سخن در استدلال و استشهاد به حدیث غدیر است و جریان نصب امیرالمومنین على بن ابیطالب (ع) به امامت و خلافت, به دست خود پیامبر اكرم (ص), و در حضور120 تن مسمان, آن هم در میان راه و در دل بیابانى تفتیده و در شرایطى مهم, ممكن است این سوال براى برخى پیش آید كه چرا در روز سقیفه كه جریان به خلافت رسیدن خلیفه اول, ابوبكر بن ابى قحافه, پیش آمد, خود امام به حدیث غدیر استشهاد نكرد؟

پرستش شیخ سلیم بشرى مصرى (نامه 101)

خوب است این پرستش و پاسخ آن را, از زبان دو عالم بزرگ سنى و شیعه بشنویم. این دو عالم, یكى شیخ سلیم بشرى مالكى مصرى شبرخیتى (1248 ـ 1335 ه'.ق) است, از عالمان بزرگ مصر در سده اخیر, كه دو بار به ریاست الازهر رسید. (6) و دیگرى, مصلح علامه سید عبدالحسین شرف الدین موسوى عاملى لبنانى (1290 ـ 1377) از بزرگان علما و مراجع و مصلحین و فقه اى اجتماعى و آزادیخواه شیعه.

میان این دو عالم مسلمان, 112 نامه, در مسائل دقیق دینى و ایدئولوژیكى اسلامى ردوبدل شده است. نامه هاى شیخ سلیم شبرى نوعاً به صورت پرسش است و طرح موضوع, و نامه هاى شرف الدین پاسخ و توضیح. البته در آخرین نامه هاى سلیم بشرى, به یك سلسله اعترافات بر مى خوریم در برابر حقایقى كه سید شرف الدین ابراز داشته است. این نامه ها, بجز نثر بلیغ و بلندى كه دارد و نمونه عالى بلاغت عربى است, حاوى بسیارى از حقایق اسلام است, با بیانى روشن و منطقى و جذاب. مجموعه این نامه ها كتاب كم مانند "المراجعات" را پدید آورده است, كه متن عربى آن تاكنون بارها به چاپ رسیده است (7) و به چند زبان نیز گردانیده شده است.

شیخ سلیم بشرى, در نامه 101, با اشاره به پذیرفتن حقایقى كه شرف الدین در نامه هاى پیشین بر او عرضه داشته است چنین مى گوید:

حقیقت محض آشكار شد, خدا را شكر. تنها یك چیز مانده كه ناشناخته است و من از آن تصور روشنى ندارم. آن را با تو در میان مى گذارم تا پرده از آن برگیرى و علتش را بازگویی. چرا امام, در روز سقیفه, با ابوبكر و بیعت كنندگان با او, به نصوصى (احادیث صریحى) كه درباره خلافت او بود, و شما شیعه همواره تكیه تان بر این نصوص است, استدلال نكرد؟ آیا شما شیعه, از خود علی, بهتر از این امور خبر دارید؟

پاسخ شرف الدین (نامه02 1)

همه مردم مى دانند كه امام و دیگر دوستانش, از بنى هاشم و غیر بنى هاشم, در بیعت با ابوبكر حضور نداشتند و پا به سقیفه نگذاشتند. آنان از سقیفه و آنچه در سقیفه مى گذشت دور بودند. آنان با همه وجودشان سر گرم مصیبت بزرگ بودند: مرگ پیامبر, و به وظیفه واجب و فوری, كفن و دفن پیامبر (ص) پرداخته بودند. و جز به این حادثه به چیزى نمىاندیشیدند. از طرف دیگر, تا آنان مشغول جمع كردن بدن پیامبر و اداى مراسم نماز و دفن او بودند, مردم سقیفه كار خود را كردند و مسئله بیعت با ابوبكر را سر و صورت دادند. و از باب رعایت احتیاط و دور اندیشی, در برابر هر نظر یا حركت مخالف, كه باعث درهم ریختن تشكیلاتشان مى شد, متفقاً ایستادگى مى كردند.

غدیر

بنابراین, على كجا بود و سقیفه كجا؟ على كجا بود و ابوبكر كجا؟ على كجا بود و بیعت كنندگان با ابوبكر كجا؟, تا بتواند براى آنان استدلال كند. و پس از آنكه جریان سقیفه راه افتاد و زمام امور را آنان به دست گرفتند, شد آنچه شد, از سویى زیركى كردند و از دیگر سو قلدرى و خشونت نشان دادند. و چنان شد كه نه على و نه غیر علی, هیچ كس نمى توانست به حیث استدلال كند. كسى گوش شنیدن یا امكان انعطاف به طرف مضمون حدیث نداشت؟ آیا در زمان ما, چند نفر مى توانند با كسانى كه قدرت را در دست دارند درافتند, به طورى كه قدرت آنان را از میان بردارند و دولتشان را سرنگون كنند؟ و آیا اگر كسى قصد چنین كارى داشته باشد آزادش مى گذارند؟ هیهات, هیهات. و اكنون تو گذشته را با زمان حاضر بسنج, كه مردم همان مردمند و زمانه همان زمانه است.

از اینها گذشته, على در آن روز, براى استدلال و استشهاد, نتیجه اى نمى دید جز بر پا شدن فتنه و آشوب و در آن شرایط (كه اسلام دوران نخستین خویش را مى گذرانید و نهال دین تازه كاشته شده بود), ترجیح مى داد كه حق او ضایع شود اما شر و آشوبى برپا نگردد. على بخوبى متوجه خطرهایى بود كه دین اسلام و كلمه (لا اله الا اللّه)  را تهدید مى كرد. در واقع, على بن ابیطالب در آن ایام به مصیبتى گرفتار شده بود كه احدى بدان گونه مصیبت گرفتار نشده است, زیرا بار دو امر بزرگ بر دوش على سنگینى مى كرد: یكى خلافت اسلام, با آنهمه نص و وصیت و سفارشى كه از پیامبر درباره آن رسیده بود, و اینهمه, متوجه على بود و در گوش او فریاد مى كشید و با شكوهاى دلگداز و جگر خراش او را به شور و حركت فرا مى خواند. دوم آشوبها و طغیان هایى كه ممكن بود منتهى شود به از هم پاشیدن جزیرة العرب و مرتد شدن اعراب نو مسلمان, و ریشه كن شدن اسلام و مى دان یافتن منافقان مدینه و دیگر اعراب منافق و دو رویى كه به نص قرآن, اهل نفاق و دو رویى بودند و كافر ماجراتر و نفاق پیشتر از هر كس دیگر بودند و از هر كس دیگر دورتر بودند از فهم و هضم حدود احكام خدا (8) و اینان با از میان رفتن پیامبر (ص) قوت یافته بودند. آرى مسلمانان در آن روز, پس از رحلت پیامبر, مانند گلهاى بودند سیل زده, در شبى زمستانى, گرفتار شده میان گرگهاى خونخوار و حیوانات درنده و مسیلمه كذاب و طلیحة بن خویلد و سجار بن حرث, و رجاله هایى كه دور و بر اینان گرد آمده بودند و براى محو اسلام و مسلمین پاى مى فشردند. علاوه بر این, دو امپراطورى روم و ایران, در آن روزگار, در كمین اسلام بودند. و به جز اینها همه, ده ها مانع و مشكل دیگر بود كه همه در حال كین توزى با محمد و خاندان محمد و اصحاب محمد بودند و براى گرفتن انتقام خود از اسلام (كه همه اعتبارات اشرافى و امكانات مختلف استثمار را نابوده كرده بود), به هر وسیله اى دست مى زدند. مى خواستند اسلام را براندازند و ریشه اش را بكنند. و در راه این مقصود, با نشاط و شتاب گام بر مىداشتند. چون مى دیدند كه با مرگ رهبر اسلام, براى كارشكنى و تخریب فرصت خوبى پیش آمده است. از این رو مىكوشیدند تا این فرصت را مهار كنند و از بى سرپرست شدن مسلمانان, پس از استقرار یك نظام داخلى, بهره گیرند. آرى, در چنین شرایطی, على بر سر دو راهى بزرگ رسید. و طبیعى بود كه مانند على بن ابیطالبی, حق خلافت خویش را فداى اسلام و مسلمین كند و چنین هم كرد. نهایت براى اینكه نظریه خلافت حقه اسلام را, كه خلافت خودش بود, حفظ كند و در برابر كسانى كه حق اسلامى خلافت را از او سلب كردند (9) موضعگیرى لازم را كرده باشد ـ البته آن هم باز به صورتى كه شق عصاى مسلمین نشود و فتنه برنخیزد و فرصت به دست دشمن داده نشود ـ براى این مقصود, در خانه نشست و بیعت نكرد, تا اینكه او را بزور ـ اما بى خونریزى ـ از خانه به مسجد آوردند. در صورتى كه اگر على خود به پاى خود براى بیعت رفته بود, حجتى براى خلافت او نمی ماند و براى شیعه (و هر طالب حقّى) برهان حق آشكار نمى گشت. اما على با این روش خود, دو كار كرد:

 هم اسلام را حفظ كرد و هم صورت شرعى خلافت حقه اسلام را نفراموشاند. و چون نگریست كه در آن روز و آن شرایط, حفظ اسلام و خنثى كردن فعالیتهاى دشمنان اسلام, متوقف است بر عدم درگیرى او (با سران امت), چنین كرد و با خلافت سقیفه در نیاویخت. و این همه براى حفظ امت بود, و حراست شریعت, و نگهداشت دین, و چشمپوشى از مناصب خویش براى خدا, و اداى امرى كه شرعاً و عقلاً بر او واجب بود, یعنى علم به اهم (حفظ اسلام و مسلمین) و ترك مهم (حفظ خلافت حقه), در مرحله اى كه دو تكلیف تعارض كنند. این است كه شرایط و محیط آنروز, نه به على اجازه مى داد كه شمشیر در میان مردم گذارد, و نه جامعه آن روز مدینه را ـ جامعه نو مسلمانان را ـ زیر ضربه هاى استدلال و سخنرانى و تكفیر و تخطئه آ خرد و منزلزل و متشنج سازد. و با این همه كه گفتیم, على و اولاد على و عالمان شیعه, از آن روز تا امروز, همواره با روشى حكیمانه, احادیث وصایت را ذكر كرده اند و نصوص روشن نبوى را در این باره نشر داده اند. چنانكه بر مردم آگاه پوشیده نیست. والسلام (10)

تذكار

در اینجا عبارت این سید شریف علوی, و عالم بزرگ و مجاهد شیعى, كه مقام او در بیان حقایق آل محمد و مبانى تشیع, مورد قبول همه است, این است :

و مع ذلك فانه (علیاً) و بنیه, و العلماء من موالیه, كانوا یستعملون الحكمة فى ذكر الوصیة, و نشر النصوص الجلیة...

و بدین گونه شرف الدین, به این حقیقت اشاره مى كند كه خود امام على و دیگر امامان و عالمان شیعه, در مورد یاد كردن حق خلافت و خلافت حق, همواره حكمت را رعایت مى كردند و با به كار بردن فرزانگى و هوش و درایت, در آن باره سخن مى گفتند. مصالح اسلام و مسلمین و مصالح خود حق را در نظر مى گرفتند و هم شرایطى زمانى و مكانى و دیگر مقدمات و مقارناتى را كه رعایت آنها براى نشر حق و تربیت مردم بر پایه مبانى حق لازم است. این حالت در بزرگان معاصر, از جمله خود صاحب (الغدیر) نیز مشاهده مى شد. بنابراین, آیا درست است كه عدهاى اشخاص گوناگون, با صلاحیت و بى صلاحیت, با سواد و بیسواد, وارد به قضایا و غیر وارد و ناآشنا به مسائل زمان و نسل و سیاست دنیاى اسلام, مولف سطحی, روضه خوان و از اینگونه اشخاص, به نام دفاع از امامت و نشر مبادى والاى تشیع و تفهیم مقام ولایت و... وارد معركه شوند و خود را صاحب ولایتى بدانند و از منبر و تالیف استفاده كنند و هیچ حكمتى را در نظر نگیرند... این كارها, جز انحطاط بخشیدن به ذهن دینى جامعه و تبدیل كردن ایدئولوژى عالى تشیع به یك سلسله مسائل از هم گسسته و بى حكمت, هیچ نتیجه ندارد. و چه بسا باعث تزلزل اركان معنویت شود. خدا خود جامعه را از نتایج سوء اعمال دانسته یا ندانسته اینان نگاه دارد.

این بود سخنى كوتاه درباره اهمیت جوهرى واقعه غدیر. و خلاصه اینكه درست است كه اكنون سالها از این واقعه گذشته و تاریخ سیر خویش را كرده است, اما این حقیقت از چند نظر, براى هر مسلمان, در هر روز, مطرح است, از جمله از نظر عقیده دینی, چه حقیقت غدیر, براى مسلمانى كه به پیامبر ایمان آورده است و مى خواهد از گفته ها و دستورهاى پیامبر پیروى كند و سنت پیامبر را عملى سازد و هیچیك از خواسته ها و ارشادات او را ترك نكند, تا دامنه رستاخیز مطرح است, و جزو حقیقتى است كه همواره با خورشید طلوع مى كند و در متن لحظه ها تكرار مى شود. از نظر عملى و اجتماعى و پیدا كردن خط مشى سیاسى ـ دینى در راه مبارزات انسانى و ضد استعمارى ـ كه امروز یگانه وظیفه اهل قبله است ـ نیز چنین است. چرا؟ چون از نظر اجتماعات انسانى و اسلامی, اگر مفهوم غدیر, جدیت خویش را در اذهان و افكار بازیابد, به بازسازى موفق خواهد گشت. و از این رهگذر مى توان جوامع اسلامى را متوجه یك وحدت جوهرى و حكومت راستین اسلامى كرد, حكومتى مسانخ با حكومت معصوم.

به عبارت دیگر, اگر امروز, روز غدیر (18 ذیحجّه) سال 10هجرى نیست, و على بن ابیطالب در میان ما نیست, و ما در آن روز نبودیم و در حضور پیامبر با او بیعت نكردیم, اما به حكم مبانى دینى و اسناد متواتر و قطعى اسلامى سنّى و شیعی, مسلمانان باید, هم اكنون, در سطر رهبرى, به دنبال خواسته پیامبر روند, خواسته پیامبر در این روز. و آن خواسته بیعت با رهبریى است مسانخ رهبرى على .و اطاعت از آن.


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:37 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

 

1ـ حديث يوم الأنذار

رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم براساس آيه:« وانذر عشيرتك الاقربين»(شعراء، 214) مأمور مى شود خويشان خود را به اسلام دعوت كند11 و چون آنان با دعوت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم گرد مى آيند رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم پس از مقدماتى كه در آن مى كوشد زمينه بيان و تفهيم پيام اصلى را فراهم آورده مى فرمايد: «فايّكم يوازرن  على هذا الأمر على  أن يكون أخى ووصيى وخليفتى فيكم؟»ودر نقلهايى آمده است: «… خليفتى من بعدى».12
در آن جمع تنها كسى كه، پاسخ مثبت به اين فراخوان را فراز مى آورد، على عليه السّلام است. رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم پس از آن پاسخ مثبت مى فرمايند:
ان هذا أخى و وصيّى وخليفتى فيكم فاسمعوا له وأطيعوا.13
بدين سان پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در آغازين روز دعوت علنى رسالت، ولايت، امامت و پيشوايى على عليه السّلام را رقم مى زند و چنين است كه مى گوييم ولايت علوى در ابلاغ و عرضه، همزاد با رسالت نبوى است. آن روز آنان كه در آن مجلس گرد آمده بودند اين پيام را بروشنى دريافتند و از كلام رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم پيشوايى على عليه السّلام و لزوم اطاعت از وى را فهميدند، از اين روى برخى به ابوطالب گفتند: «قَدْ أمرك أن تسمع لأبنك وتطيع». امّا در مقابل اين پيام صريح، گرانجانى كردند و حق را برنتابيدند و با استكبار از پذيرش حقّ شانه خالى كردند.
اين مطلب به طرق گونه گون و با نقلهاى مختلف گزارش شده است به گونه اى كه هيچ ترديدى را بر نمى تابد. افزون بر اين بياوريم كه ابوجعفر اسكافى معتزلى حديث را «صحيح» مى دانسته و نيز عالمانى ديگر از جمله: شهاب الدين حفاجى در شرح «الشفاء بتعريف حقوق المصطفى»، قاضى عياض، و متقى هندى14 كه تصحيح ابن جرير طبرى را گزارش كرده است.15 كسان ديگرى نيز بر صحت آن تأكيد كرده اند.16

2ـ احاديث وصايت

وصيت براى تداوم راه و حراست از مكتب، سيره هماره رسولان الهى بوده است، رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم با تصريح به اين حقيقت، در موارد متعدّد و مناسبتهاى مختلف، وصايت را براى مولى عليه السّلام رقم زده است. رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم فرمود:
ان لكلّ نبىّ وصيّاً ووارثاً وانّ عليّاً وصيى ووارثى.17
اين گونه گفته ها از رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم درباره على عليه السّلام بدانسان زياد بوده است كه واژه «وصى» را براى على عليه السّلام چونان وصفى شناخته شده و بدون ابهام قرار داده،و چون واژه «وصى» در گفتارها و سروده ها بكار مى رفت مسلمانان صدر اسلام بى هيچ ترديد از آن على عليه السّلام را مى فهميدند18 و مثلاً جانشينى، خلافت و امامت را؛ گو اينكه بنى اميه بسى كوشيدند تا مگر اين عنوان ارجمند را از مولى بزدايند و سخنهاى بسيار برساختند كه اين تعبير برساخته است،19 امّا مگر «حق» با ستيزِ حق ستيزان ستردنى است؟

3ـ احاديث منزلت

از جمله شكوهمندترين عناوينى كه با آن رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم از مولى عليه السّلام ياد كرده اند، «همسانى» و «همبرى» مولا عليه السّلام با رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم است. اين گونه احاديث در بيان و بنان عالمان و محدثان به پيروى از صريح كلام پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم بر «احاديث منزلت» شهره است. اين جايگاه بلند براى مولا را، رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم از جمله با عبارتى چون «انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعدى» رقم زده است. اين حقيقت را پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم بارهاى بار و در ميان مردم فراز آورده و بدين گونه «همسانى خود با على» را در پيش ديدها نهاده و به تاريخ سپرده است. از جمله مواردى كه اين كلام معجز شيم درباره مولا عليه السّلام فراز آمد در نبرد تبوك بوده است.
پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در شرايطى بس سخت و شكننده سپاهى گران را سامان داد و به آهنگ نبرد با روميان از مدينه بيرون آمد.تبوك دورترين نقطه اى بود كه رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم در طى نبردها بدانجا مسافرت مى كرد. جريان نفاق در آن روزگار در مدينة الرسول شكل گرفته بود و با نهايت كينه توزى و مخفى كارى در انديشه ضربه زدن بر پيكر جامعه نو پاى اسلامى بود، پيامبر نگران از سفر طولانى و فتنه انگيزى هاى منافقان و كينه توزان، على عليه السّلام را براى حراست از مدينه و به عنوان «سرپرست اهل بيت و گروه مهاجر و …» در مدينه گذاشت. فتنه انگيزان كه با وجود على عليه السّلام تمام نقشه هاى خود را نقش بر آب مى ديدند، شايعه اى ساختند و پراكندند، كه على عليه السّلام از شدّت گرما و دشوارى راه از همراهى با پيامبر تن زده است. اكنون شيرِ بيشه نبرد و قهرمان بى بديل صحنه هاى رزم بود كه آماج اتهام بود، مولا عليه السّلام به محضر رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم شتافت و پرده از توطئه برداشت و رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم در نهايت صميميت و با بيانى نشانگر عظمتِ مولا عليه السّلام در چشم رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم گفت:

ارجع يا أخى الى مكانك  فأن المدينة لا تصلح الاّ بى أو بك، فانت خليفتى فى اهلى و دار هجرتى وقومى، أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الاّ أنّه لا نبىّ بعدى …
رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم با صراحت تمام جز منصب نبوت، تمام مناصب خود را براى مولا رقم مى زند و على عليه السّلام را عملاً ادامه دهنده راه و تداوم بخش مسئوليت والاى خودش در زعامت امت و مرجعيت فكرى مردم مى داند. در برخى از نقلها رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم پيش از اين جمله صريحاً فرموده:
انه لابدّ من امام وأمير، فأنا الأمام وانت الأمير …20

4 ـ احاديث امارت

قرآن با صراحت تمام مؤمنان را به اطاعت از «اولوالأمر» فراخوانده است،21 و پيروى از آنان را همسنگ با اطاعت خداوند و رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم دانسته است، مصداق «اولوالأمر» چه كسانى هستند؟ آيا سزامند است كه جباران ستم پيشه را كه بر اريكه قدرت تكيه مى زنند و براى رسيدن به حاكميت از كشته ها پشته مى سازند، مصداق اولوالأمر بدانيم؟ هرگز! بى گمان اولى الأمر كسانى خواهند بود كه پيامبر گونه، خداجوى، حق پرست و عدالت گستر باشند و على عليه السّلام بر اساس نصوص بسيار، نصوص شگفت انگيز، شكوهمند و ارجمند در قلّه اين عنوان است. از اين فراتر بايد بگوييم كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم عنوان «اميرالمؤمنين» را فقط براى على عليه السّلام رقم زد و از نامگذارى هر كسى جز آن بزرگوار با اين عنوان نهى كرد.22 اين نصوص بسى فراوان است بدانسان كه سيد جليل قدوه سالكان و اسوه عابدان، رضى الدين على بن طاووس حلّى در اين باب كتابى پرداخت با عنوان «اليقين بأختصاص على عليه السّلام بأمره المؤمنين»؛در اين احاديث گاه از آن بزرگوار به «اميرالمؤمنين» و ديگرگاه به «أمير البررة» و گاه با عنوان «امير كلّ مؤمن بعد وفاتى» ياد شده است. 23 و اين است كه امام حسن عليه السّلام در متن عهدنامه شرط مى كند كه معاويه نبايد با عنوان «اميرالمؤمنين» ياد شود.

5ـ احاديث امامت

«امام» كه به لحاظ واژه شناسى، پيشرو، پيشتاز و سرپرست و پيشواى قبيله اى است،24 بى گمان در فرهنگ قرآنى و دينى، پيشوايى است كه در ابعاد گونه گون زعامت امت در اداره امور جامعه را برعهده دارد. اين حقيقت را از جمله مى توان از دو نامه اى كه ميان مولا على عليه السّلام و معاويه مبادله شده است دريافت. على عليه السّلام در ضمن نامه اى دراز دامن از جايگاه خود و اهل بيت عليهم السّلام سخن مى گويد و وصايت و جانشينى اش از رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم را يادآورى مى كند. معاويه در جواب به صراحت مى گويد: الا وانما كان محمد رسول اللّه من الرسل الى الناس كافة فبلّغ رسالات ربّه لايملك شيئاً غيره … كه يعنى او مبلغى بود با رسالت رساندن كلامى و سخنى و بس نه پيشوا بود و نه زعيم و نه زمامدار سياسى و نه … و على عليه السّلام در جواب به صراحت مى نويسند: والذى انكرت من امامة محمد ـ صلى الله عليه وآله ـ زعمت أنّه كان رسولاً و لَمْ يكن اماماً فانّ انكارك ذلك على جميع النبييّن الأئمة، ولكنّا نشهد أنّه كان رسولاً نبيّاً اماماً….25
اين گفتگو بروشنى نشانگر جايگاه امامت در انديشه اسلامى است و نيز بيانگر چرايى ستيز بنى اميه با اين عنوان، اكنون اين توضيح مى تواند عمق اخبار و احاديث بسيارى را نشان دهد كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم در آنها بر امامت على عليه السّلام تأكيد كرده است؛ از جمله: ياعلى أنت وصيّى و خليفتى و امام أمتى بعدى26 و يا أنت امام كل مؤمن و مؤمنه، وولىّ كل مؤمن ومؤمنه بعدى و… .
و اين تأكيد و تنبيهى است بر تداوم پيشوايى در وجود على عليه السّلام.

6ـ احاديث خلافت

«خلافت» نيز تعبيرى قرآنى و اصطلاحى دينى است كه بروشنى جانشينى در ابعاد مختلف را نشان مى دهد، مگر اينكه بُعْدى از ابعاد استثنا مى شده است. از اين روى سياست بازان پس از رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم نيز تلاش بسيار كردند تا اين عنوان را به گونه اى بر خود استوار دارند، رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم از همان آغازين روزهاى فراز آوردن دعوت و گستراندن پيام خود، بر «خلافت» على عليه السّلام تصريح و تأكيد كرد. اين تصريح و تأكيد را در روايات بسيارى كه نشانگر آن در مواقع و مواضع متعدّد است توان ديد، كه نشانى است از اهتمام رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم براى رقم زدن سرنوشت آينده امت.27

7ـ احاديث ولايت

از جمله عناوين شكوهمندى كه در روايات و نيز احاديث تفسيرى درباره على عليه السّلام آمده است، عنوان «ولى» است. مى دانيم كه استعمال ماده «وـ ل ـ ى» به معناى سرپرست، زعيم و پيشوا در ادب عربى بسى شايع بوده است و به اين نكته در تحليل حديث غدير اشاره خواهيم كرد. عنوان «ولى» و «ولايت» براى مولا عليه السّلام نيز در بيان و آموزه هاى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم بسيار است، و اين سخنان شكوهمند و تنبه آفرين در موارد و مواضع بسيار عرضه شده است. آغازين آنها در همان مجمع كوچك ولى سرنوشت ساز خويشان رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم بوده است كه از آن ياد كرديم (=حديث الأنذار)، پس از آن نيز پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم بارهاى بار اين عبارت را در باره على عليه السّلام به كار برده است:
يا علىّ، أنت ولىّ الناس بعدى، فمن أطاعك فقد أطاعنى و من عصاك فقد عصانى.28
اين گونه تعابير بسيار است و منابع حديثى اهل سنت آكنده است از اين نقلها كه بخش قابل توجهى از آنها را در ذيل عنوان «احاديث الولايه» آورده ايم29. اين تعبيرات بويژه با قيد «من بعدى» هيچ ترديدى را باقى نمى گذارد كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم با اين همه، جريان سياسى پس از خود را رقم زده است و زعامت سياسى پس از خود را نشان داده است.

8ـ حديث ثقلين

از جمله چاره انديشيهاى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم براى آينده امت و جلوگيرى از گسترش ضلالت و جهالت و حيرت در ميان امت، تلاش براى تعيين مرجعيت فكرى و نشان دادن جهت گيرى استوار حركت فكرى و تبيين چگونگى تفسير مكتب و قرآن و سرچشمه آن است. اين حقيقت شايد روشنترين گونه خود را در «حديث ثقلين» نشان داده است. حديث ثقلين با محتوايى واحد و گونه هاى بيانى بسيار و مكرّر در مكرّر فراز آمده است. در عرفه، مسجد خيف، غديرخم، آخرين سخنرانى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم به هنگام بيمارى در بستر و در حجره شريف و… افزون بر اهل بيت عليهم السّلام بسيارى از صحابيان آن را گزارش كرده اند و كسانى بسيار از تابعيان و عالمان بر استوارى آن تأكيد ورزيده اند30 يكى از گونه هاى مختلف نقل آن چنين است:

انى تارك فيكم ما إنْ تمسّكتم بِهِ لَنْ تضلّوا بعدى، أحدهما أعظم من الآخر، كتاب اللّه حبل ممدود من السماء الى الأرض، وعترتى أهل بيتى و لَنْ يفترقا حتى يردا على الحوض فانظرو كيف تخلفونى فيهما.31

كلامى است عظيم ومنقبتى بزرگ و فضيلتى است عديم النظير، و هدايتى است سعادت آفرين، و رهنمودى است ضلالت زدا. مهمترين نكته اى كه اين كلام عظيم رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم آن را مى نماياند و هيچ ترديدى را برنمى تابد، مرجعيت بخشيدن به اهل بيت عليهم السّلام و وجوب پيروى از آنان در اقوال، افعال و… است.
بر اين حقيقت والا بسيارى از عالمان تصريح كرده اند، از جمله متكلم بزرگ اهل سنت سعد الدين مسعود بن عمر تفتازانى:
خداوند در هدايت آفرينى و رهايى بخشى از ضلالت، عترت را همبر قرآن ساخت.
تمسّك به قرآن جز فراگيرى هدايت و دانش از قرآن نيست و چنين است تمسّك به عترت.32
دو ديگر آنكه بزرگترين رسالت و مسئوليت رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم هدايتگرى و تلاش در جهت ضلات زدايى است؛ اين از يكسو. از سوى ديگر روشنترين و بديهى ترين واجب براى مسلمانان تمسّك به هر آن چيزى است كه هدايت مى آفريند و ضلالت مى زدايد. بدين سان رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم با جمله ما ان تمسكتم بهما لَنْ تضلّوا اين واجب مؤمنان را در پيشديد آنها نهاده است. آيا كسى مى تواند در اين وجوب پيروى از «عترت» ـ كه هدايت آفرين است و گمراهى زدا ـ ترديد كند؟
سه ديگر آنكه تمسّك به اين دو «گرانبها» در رسيدن به مقصد والا و مقصود اعلى و دستيابى به هدايت بسنده است، و وراى آن جز ضلالت نخواهد بود «وماذا بعد الحق الاّ الضلال». ديگر آنكه حديث ثقلين بدون هيچ ترديدى «عصمت» عترت را رقم زده است؛ يكى بدان جهت كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم بدون هيچ قيد و شرطى تمسّك بدانها را لازم شمرده است، آيا مى توان تصوّر كرد كه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم امت را به كسانى ارجاع داده و بدون قيد و شرط چنگ انداختن به آموزه هاى كسانى را لازم شمرده است كه خود در لغزشند؟ دو ديگر آنكه اهل بيت عليهم السّلام همبر قرآنى هستند كه هرگز باطل در آن راه ندارد. نيز تمسّك به آنها سدّى است در برابر گمراهى؛ اگر گمراهى بر كسانى روا باشد، آيا گمراهى زدا توانند بود؟
و بالاخره حديث ثقلين، جداناپذيرى عترت با قرآن را رقم زده است، و روشن است كه يعنى هرگز با آموزه ها و احكام آن مخالفت نخواهند كرد و بدين سان از آن «ثقل» جدا نخواهند شد. نيز چنين است تعبيرهايى بلندى چون على مع القرآن و القرآن مع على و على مع الحق والحق مع على درباره مولا عليه السّلام.
بدين سان رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم با حديث ثقلين، مشعلى سپيدى آفرين در معبر زمان نهاده است تا امت مسلمان هرگز به تاريكزار گمراهى دچار نشوند و با تمسّك به آنها در گذرگاه زمان از امواج فتنه ها برهند و به ساحل هدايت درآيند، بر آنان كه اين حق را دريافته اند و اين نعمت را شناخته اند و پاس داشته اند، ارزانى باد.33

9ـ حديث سفينه

پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در ميان امت سر رشته امور را به دست دارد. دامنه جامعه اسلامى هنوز چندان گسترده نيست، با اين همه آن جامعه نوپاى كوچك با مسائل بسيارى از درون و بيرون مواجه است؛ مسائلى انحراف آفرين و دگرگون كننده. جريان نفاق در درون همان جامعه شكل گرفته است و ارتداد برخى در همان جامعه صورت گرفته است و… رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم روزگارى مى انديشد كه اين مشعل فروزان خاموش مى شود امّا امت بايد راه را ادامه دهد. آنچه را آورديم چاره انديشى است براى فردا در هنگامه شعله ور گشتن آتش فتنه و به خروش آمدن امواج گمراهيها.و در همين سمت و سوى است كلام بلند و والا و روشنگر ديگر رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم كه به «حديث سفينه» شهره است، و يكى از نقلهاى آن چنين است:
ألا إن مثل أهل بيتى فيكم مثل سفينة نوحه، من ركبها نجا ومن تخلّف عنها هلك
چه تشبيه بيدارگر، هول انگيز و تنبه آفرينى!
رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم در آينه زمان، فتنه گريها، آتش افروزيها و جريان سازيها را مى نگرد. و اين همه امواج خروشان و غول پيكر دريا مانندى را مى سازد؛ امواجى كه هر آن كس كه در كامش قرار گيرد، غرق شود و هر آن كه در معرض او باشد تباه گردد. چه بسا كسانى به پندار رهايى، از اين امواج بلنداهايى خيالى بجويند و بدانجاها درآيند، امّا امواج فراز آيد و آنها را در كام خود فرو برد. پس امت بايد بيدار باشد كه تنها راه نجات در آمدن به «سفينه» است، يعنى پيروى از اهل بيت عليهم السّلام و چنگ انداختن به آموزه هاى آنها. و شگفتا از آن امواج و به وجود آوردن پناهگاههاى پندارى براى مردمان؛ يعنى ساختن عالِمها، و يا بهتر بگوييم عالم نماها، فرقه ها، جريانها، تا مگر مردمان بدانسوى ها روانه شوند و از درآمدن به كشتى نجات حقيقى باز مانند.
در دلالت اين حديث بر وجوب اطاعت از اهل بيت علیهم السّلام ترديد نيست؛ مگر مى شود خردمندى امواج خروشانى را كه در كام آن قرار گرفتن، همان غرق شدن و تباه گشتن است را بنگرد و در رهايى از آن ترديد كند؟ ديگر آنكه پى آمد قطعى اين روى آوردن، رهايى از امواج و هدايت است. ديگر آنكه اين سفينه نجات بخش است، پس اين عزيزان معصومند وبدور از خطا. 34

10ـ احاديث دوازده جانشين

از جمله احاديث مهم و شايان تدبّر و توجه در چاره انديشى درباره آينده امت، احاديثى است كه تعداد جانشينان رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم را رقم مى زند. اين احاديث كه فراوان نقل شده و با طرق مختلف و در نقلهاى گونه گون و صحيح آمده است،35 نشان مى دهد كه خلفاى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم دوازده نفرند. يكى از نقلها چنين است:
لايزال الدين قائماً حتى تقوم الساعه أو يكون عليك أثنا عشر خليفه كلهم من قريش.36
و نقل ديگرى از آن بدين گونه است:
عن جابر بن سمرة قال: كنت مع أبى عند النبى صلی الله عليه و آله و سلم فسمعتهُ يقول: بعدى إثنا عشر خليفه، ثم أخفى صوته. فقلت لأبى: ما الذى اخفى صوته؟
قال، قال: كلّهم من بنى هاشم.37
و در نقلى ديگر:
يكون من بعدى اثناعشر أميراً.38
با اين گفته ها، رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم چه چيزى را نشان داده اند؛ از واقعيتى كه رخ خواهد داد سخن گفته اند و يا از حقيقتى كه بايد باشد؟ و يا در واقعِ تاريخ و در آينه زمان، خلفاى خود را نشان داده است ـ يعنى هر آن كه بر اين مسند تكيه زند ـ يا آنكه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم بر اين حقيقت تنبّه داده و كرده است كه پيشوايان پس از من دوازده نفر بايد باشند و نه جز آنها و تا فرجام روزگار همين است و بس.
گويا ترديد نباشد كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم جانشين معرفى مى كند، يعنى كسانى را كه پا جاى پاى او مى نهند و چون او بر مردمان حكم مى رانند، يا اگر بر مسند خلافت تكيه زنند، مانند او خلافت را پيش خواهند برد. گو اينكه كسانى كوشيده اند براى اين كلام الهى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم مصداقهايى بتراشند39، و ابو جعفر بن محمد بن سلامه ازدى طحاوى بر اين باور رفته است كه مراد، خلفاى اربعه، معاويه، فرزندش يزيد و… هستند.40
شگفتا بر دين رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم چه مى بندند؟! براساس اين تفسير، پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم اينان را چونان خلفاى خود معرفى مى كنند، كه مردم سخن آنان را بشنوند و از آنان اطاعت كنند؟ از يزيد؟ از عبدالملك بن مروان و …؟ كبرت كلمه تخرج من أفواههم إن يقولون الاّ كذبا… .
چگونه توان تصوّر كرد پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم كه پيام آور كرامت، شرف، آزادى، صداقت و قداست است، جانشينانى ستم پيشه، فسادگر، تيره جان و جنايت پيشه معرفى كند؟41
بدون هيچ ترديدى اگر كسى اصل روايت را بپذيرد ـ كه چاره اى جز آن نيست ـ بايد به تفسير شيعه خستو شود كه اينان على عليه السّلام و فرزندان او هستند، كه در برخى روايات ديگر از رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم با اسم و بصراحت ياد شده اند كه:

1) دوازده نفرند شناخته شده و روشن و منطبق با حديث؛
2) همه از قريش هستند؛
3) ديديم كه ذيل برخى از روايات «كلهم من بنى هاشم» داشت، و چنين است كه همه از بنى هاشم هستند، و مؤيد اين حقيقت كلام بلند علوى است كه:
ان الأئمه من قريش فى هذا البطن من بنى هاشم لاتصلح على سواهم ولايصلح الولاة من غيرهم.42
4ـ از اهل بيت رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم هستند، در انطباق روشن با آنچه در صفحات پيش آورديم و نصوص بسيار آن گزار ش خواهد شد؛
5ـ چنانكه اشاره كرديم دقيقاً منطبق هست با آنچه از امامان علیهم السّلام در تفسير اين جمله آمده و نامهاى آن بزرگواران بدقت ياد شده است؛
6ـ بر اساس روايات بسيار، رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم تداوم امامت حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشرّیف را تا قبل از قيامت تصريح كرده است، كه آخرين امام از سلسله دوازده گانه معتَقَدْ شيعى است؛ برخى از اين روايتها چنين است:
المهدى منّا أهل البيت يصلحه اللّه فى ليله.43
المهدى من عترتى من ولد فاطمه.44
لو لم يبق من الدنيا الاّ يوم لبعث اللّه ـ عزّ وجلّ ـ رجلاً منّا يملأ عدلاً كما ملئت جوراً.45
لاتقوم الساعة حتّى يلى رجل من أهل بيت يواصلى اسمه اسمى.46
الأئمة بعدى اثنى عشر تسعة من صلب الحسين والتاسع مهديهم.47
اكنون در تكميل و تعميم سخن در اين باره نكاتى ديگر را مى آوريم:
الف ـ حديث «اثنى عشر خليفه»، يا «امير» به روايت جابربن سمرة ـ چنانكه اشاره كرديم ـ حديثى است مشهور با طرق مختلف و نقلهاى گونه گون كه بيشترين كسانى كه آن را گزارش كرده اند بر اين باورند كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم آن را در «حجة البلاغ» فرموده اند. فحص دقيق نقلهاى مختلف و گزارشهاى گونه گون روشن كرد كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلماين سخن را در دو مكان القا فرموده اند:

1) مسجد النبى: بر اساس نقل مسلم و احمد بن حنبل، نقل جابر بدين گونه است: سمعت رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم يوم الجمعة عشية رجم الاسلمى يقول: لايزال الدين… .
«ماعز بن مالك اسلمى» ياد شده در اين نقل قطعاً در مدينه رجم شده است؛ افزون بر اينكه در نقلهايى به شنيدن آن در مسجد پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم تصريح شده است؛ از جمله در اين نقل:جئت مع أبى الى المسجد و النبىّ يخطب… كه ظاهر آن نشانگر اين است كه مراد مسجد النبى است.

2) حجة البلاغ: اين نقل نيز از جابر بن سمره است. او مى گويد اين سخن را در آن حج عظيم و در سرزمين عرفات شنيده است.
ب ـ بهره گيرى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم از اجتماع عظيم امت در عرفات براى فراز آوردن اين حقيقت بسى آموزنده است. رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم حديث ارجمند و سرنوشت ساز «ثقلين» را نيز از جمله در اين جايگاه عظيم و مراسم پرشكوه اعلام كرده است. بر روى هم در اين مراسم بزرگ است كه «ثقلين» همسان و همبر براى هدايت امت طرح مى شود و مصاديق عترت روشن مى شود و در پايان، ولايت «اكمال دين»، و عدم ابلاغ آن چونان تباه گشتن تمام رسالت تلقى مى گردد. گويا در اين حج، رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم نگاهى دوباره دارد به تمام دين و تأكيد و تشريحى دارد از همه آيين و در اين واپسين روزهاى سفر تأكيد مى كند بر حج و ولايت.
ج ـ برخى از نقلهاى گونه گون حديث، نكته سئوال انگيز و شايان توجه دارد. برخى نقلها حديث را تا جمله «كلهم من قريش» دارد، نقلهايى گوياى اين هستند كه جابر اين جمله را نشنيده است و از پدرش سئوال كرده، و او گفته است كه ادامه كلام، «كلهم من قريش» و يا «كلهم من بنى هاشم» بوده است. اين نقلها سه گونه است:

1ـ جابر فقط مى گويد: «ثم قال كلمة لم افهمها»48 و يا «ثمّ تكلّم بكلمةٍ خفيت على»49 بدون اينكه چرايى اين ناپيدايى سخن و شنيده نشدن آن بيان شود.

2ـ در برخى نقلها جابر تصريح كرده است كه چون رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم صدايش را پايين آورد من نشنيدم: «ثمّ أخفى صوته …».50

3ـ تصريح شده است كه شنيده نشدن كلام پيامبر براى آن بوده است كه غوغا و تشنج به وجود آمده و كلام رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم در سر و صدا و فريادهاى مردمان شنيده نشده است. شگفت انگيز است، همين كه پيامبر صدايش را فرو مى آورد، برخلاف صريح امر الهى كه: لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى، مستمعان كلام پيامبر، سخن خويش را چنان فراز مى آورند كه صداى پيامبر در ميان آن غوغا نامعلوم مى گردد و راوى نمى شنود و براى آگاهى از ادامه كلام به ديگران پناه مى برد كه مى گويند: «كلهم من قريش» بوده است. تعبيرهاى گونه گون آن چنين است:
ثم لغط القوم وتكلّمو فلم افهم قوله بعد كلّهم، فقلت لأبى يا ابتاه مابعد كلّهم؟ قال: كلّهم من قريش.51
در نگريستن و تأمل در آنچه آورديم پژوهنده را به نكاتى رهنمون خواهد شد كه يادآورى آن خالى از فايده نيست:

1ـ نشان مى دهد كه ماجراى خلافت و سرنوشت آينده امت بسى حساسيت برانگيز بوده است؛ هم پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم چون به جان كلام مى رسد آهنگ كلام را فرو مى آورد، و هم مردم چون مى شنوند عكس العمل نشان مى دهند و جنجال مى كنند و از پذيرش تن مى زنند.
اينكه برخى روايات «فروكاستن كلام» را آورده اند و برخى جنجال و غوغا را، بعيد نمى نمايد كه هر يك از اين تعبيرها مرتبط با موردى از نقل باشد. جابر تصريح مى كند كه در مسجد چون پيامبر صدا را پايين آورد، سخن او را نفهميدم، و در حديث نقل شده در «مسند احمد بن حنبل»52 تصريح شده است كه چون مردم جنجال كردند سخن پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم را نشنيدم.

3ـ آنچه بسيار شايان توجه است اين است كه در نقلى آمده است كه پيامبر چون صدايش را آهسته كرد فرمود: «كلهم من بنى هاشم» 53 بعيد نمى نمايد كه ادامه كلام بواقع «كلهم من بنى هاشم» بوده است، كه غوغا آفريده و بسيارى از شنيدن آن فرياد برآورده اند و بدان تن نداده اند. نكته اى كه اين موضوع را استوارتر مى نماياند اينكه در صحنه سازى سقيفه و در مشاجره هاى آن روز سياست بازان به اين سخن استناد نكردند و نگفتند كه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمود:«كلهم من قريش و…» كه گويا اين سخن مى توانست كارساز باشد. از اين رو مى توان گفت كه ادامه كلام «كلهم من بنى هاشم» بوده است، كه بعدها و به هنگام تدوين آثار، مصلحت چنان دانسته شده است كه «كلهم من بنى هاشم» به « من قريش» تغيير يابد.
به هر حال اين حديث با نقلهاى بسيار و طرق گونه گون ـ كه مورد تأييد محدثان اهل سنت نيز قرار گرفته است ـ هيچ پيامى جز گزارش ولايت علىو فرزندانش عليهم السّلام ندارد و تصريحى است بر خلافت على پس از رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم و تأكيدى است بر سياست عظيم و استوار پيامبر در جهت روشنگرى در باب آينده حاكميت و رهبرى است.


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:30 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
عید غدیر

 

تجدید میثاق با رهبری

 

 

یکی از آداب عیدغدیر، دیدار با رهبری و تجدید میثاق با مقام ولایت است. با ملاحظه احادیث مربوط به غدیر، روشن می‌شود که برنامه دیدار با رهبری و پیشوای مسلمانان و بیعت با او، از زمان ائمه علیهم السلام به ویژه از زمان امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام مرسوم بوده و مردم، از همه جا برای دیدار با معصومان و تجدید عهد به حضورشان می‌رسیدند. امام صادق علیه السلام دراین باره می‌فرماید: «این روز، روز تجدید عهد و یادآوری اتمام نعمت و اکمال دین است و از احترام زیادی برخوردار است».

 

 

دعا و نمازِ شب عید غدیر

 

 

شب عید غدیر، از شب های بسیار با فضیلت سال است و اعمالی ویژه دارد. سید بن طاووس ـ که از بزرگ ترین علمای شیعه است ـ در کتاب گران قدر اقبال، برای شب عید غدیر، نمازی را با آدابی خاص آورده است. هم چنین برای این شب، دعایی وارد شده که خواندنش پاداشی بسیار دارد. در بخش هایی از این دعا می‌خوانیم: « پروردگارا! ما را آن گونه قرار ده که برای ولیّ تو (امیرمؤمنان علیه السلام) با هر کسی که با او عَلَم دشمنی برافرازد، دشمن باشیم و هر که او را دوست دارد، دوست بداریم و با این شیوه، ما اطاعت و فرمان برداری تو را آرزومندیم ای مهربان ترین مهربانان. خدایا! عذاب و خشمت را بر کسی قرار ده که با ولیّ تو بستیزد، امامت او را آگاهانه نپذیرد [و] سرپرستی، ولایت و سبقت او را گردن ننهد».

 

روزه گرفتن

 

 

روزه عید غدیر، از مستحباتی است که بر آن تأکید بسیار شده و پاداش های عظیم و گسترده ای برای آن بیان گردیده است. امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای که در روز عید غدیر ایراد کردند، فرمودند: «روزه عید غدیر از مستحباتی است که خداوند بدان فرا خوانده است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «بر شما لازم است که در روز عید غدیر، برای سپاس گزاری از خداوند و ستودن او، روزه بگیرید». آن حضرت در پاسخ شخصی که از ایشان پرسید: چه کاری شایسته روز غدیر است و چه عملی در آن استحباب دارد؟ روزه رایکی از اعمال این روز برشمردْ و در حدیث دیگری فرمودند: «من دوست دارم شما آن روز را روزه بگیرید». گفتنی است که در بیش تر روایات، این روزه، روزه شکر و سپاس نامیده شده است. سپاس از پروردگار متعال در برابر نعمت گران سنگ ولایت، وصایت و امامت.

پروردگارا! ما را آن گونه قرار ده که برای ولیّ تو (امیرمؤمنان علیه السلام) با هر کسی که با او عَلَم دشمنی برافرازد، دشمن باشیم و هر که او را دوست دارد، دوست بداریم و با این شیوه، ما اطاعت و فرمان برداری تو را آرزومندیم ای مهربان ترین مهربانان.

افطاری و اطعام

 

 

از سنت هایی که به انجام دادن آن در روز عید غدیر سفارش شده، افطاری دادن به روزه داران است. افزون بر این، در این روز بر اطعام و پذیرایی مؤمنان نیز تأکید بسیار شده است. «اطعام» به معنای طعام و خوراک دادن، معنایی گسترده تر از افطاری دادن را شامل می‌شود؛ چرا که افطاری، تنها روزه دراان را فرا می‌گیرد، ولی اطعام، پذیرایی و تغذیه است؛ چه مردمانِ روزه دار باشند و چه نباشند. امام صادق علیه السلام یکی از وظایف عید غدیر را اطعام برادران دینی برشمرده‌اند. امام رضا علیه السلام نیز پاداش فردی که مؤمنی را در روز عید غدیر تغذیه می‌کند، هم سان کسی می‌دانند که پیامبران و صدّیقان راطعام داده باشد.

 

آراستن

از دیرباز، عیدها و جشن ها، با نظافت، غبارزدایی، پیراستن و آراستن همراه بوده است. در قرآن مجید نیز «روز زینت کردن»، وصف یکی از عیدهای کهن آمده است. این آراستین و پیراستن، از سنت های شایسته ای است که باید مومنان راستین آن را برای عید غدیر رعایت کنند. خانه روبی، غبارزدایی، تزیین مجالس و اماکن در آستانه عید غدیر، سنت و مستحب، و نیز جلوه ای ازشعائر دینی است. امام رضا علیه السلام در این باره می‌فرمایند: «روز غدیر، روز آراستن و زینت کردن است». چراغانی سر در منازل و اماکن عمومی و اداری، از شعایری است که در قلمرو این گونه سفارشات امامان معصوم علیهم السلام قرار می‌گیرد.

شب عید سعید غدیر

پوشیدن لباس نو

 

 

ما ایرانیان به پیروی از نیاکانمان، در عید باستانی نوروز ـ که عید تحویل سال است، نه تحول انسان ـ لباس نو می‌پوشیم؛ پس چرا در عید بزرگ ولایت و وصایت خداوندی، تن پوش نو نپوشیم؟ امام صادق علیه السلام فرموده اند: «یکی از وظایف روز غدیر این است که مؤمن، تمیزترین و گران قدرترین جامه های خویش را بپوشد». و امام رضا علیه السلام نیز در بیان دیگری گفته اند: «روز غدیر، روز پوشیدن لباس نو و درآوردن جامه سیاه است».

 

به کار بردن بوی خوش

 

 

دین زندگی ساز و سعادت آفرین اسلام، درباره به کارگیری بوی خوش، و استعمال مواد خوش بو، سفارش های بسیار کرده است و آن گاه که عید سعید غدیر فرا می‌رسد، این سنّت، سفارش ویژه ای پیدا می‌کند. امام صادق علیه السلام در پی وظایف مؤمن درروز عید غدیر فرموده اند: «و مؤمن به اندازه وسعت و توانایی مالی خویش، بوی خوش استعمال کند».

 

تبریک گفتن

 

 

انسانها به هنگام دست یابی به نعمت، دست یافتن به پیروزی یا روزهای عیدی که سال گشت به این نعمت رسیدن یا به پیروزی دست یافتن بوده، به رعایت رسمی دیرین، آن را به یک دیگر تبریک می‌گفته‌اند. تبریک گفتن در روز عید غدیر، جلوه ای ازاحیا و بزرگ داشت این عید و نشانی از پای بندی به شعایر تشیع است. بدون تردید، عید غدیر، بزرگ ترین دستاورد معنوی را برای کسانی که ولایت را پذیرفته اند، به همراه داشته است. در این روز، بشر به نعمتی رسیده که تمام نعمتها در برابر آن اندک و حقیر است. از این رو، گرم ترین و واقعی ترین تبریکها برای عید غدیر است. امام رضا علیه السلام در این باره می‌فرمایند: «روز عید غدیر، روز تهنیت گویی است. بعضی از شما به برخی دیگر تهنیت بگوید و هرگاه مؤمنی با برادرش برخورد کرد بگوید: ستایش، مخصوص خداوندی است که ما را از پیوستگان به ولایت امیرمؤمنان علیه السلام و امامان علیهم السلام قرار داد».

دل جویی و مهرورزی

 

 

 

ابراز شادمانی و شادمان ساختن دیگران

 

 

و باز فرمودند: «[در این روز] شاد باشید و برادرانتان را با لباس نیکو، بوی خوش و طعام، شاد کنید». امام رضا علیه السلام نیز در این باره فرموده اند: «[در روز غدیر] هر مرد و زن مؤمنی را شادمان سازید».

 عید غدیر

پیوند با بستگان و خویشان

 

 

 

کارگشایی

 

 

حضرت علی علیه السلام دراین باره فرموده اند: «هر کس [در روز غدیر] بدون درخواست برادر مؤمنش از او دل جویی و کارگشایی کند و با اشتیاقْ به او نیکی رساند، چون کسی است که در این روز، روزه گرفته و شبش را به نیایش پرداخته است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «شایسته است با نیکی کردن در این روز، به سوی خداوند، تقرب جویید».

حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «[در روز غدیر] گشاده رویی را در میان خویش و شادمانی را در ملاقات هایتان ابراز کنید».

هدیه دادن

 

 

 

اجتماع

 

 

ویژه نامه عید غدیر خم

ابراز برائت

 

 

خداوند متعال، سرآمد برائت جویان است. در قرآن کریم، سوره ای به نام «برائت» داریم که در آغاز آن، بدون هیچ یادکردی از نام خداوند و لطف و مهربانی او، بی درنگ، از مشکلات ابراز تنفر شده است. بدون برائت از دشمنان خدا و دین، ولایت و محبت به اهل بیت علیهم السلام مفهوم و معنایی ندارد. مگرمی شود هم به حسین علیه السلام و آرمان های او عشق ورزید و هم به یزید که تبلور پلیدترین خوهای حیوانی است.

از این روست که امام صادق علیه السلام از جمله وظایف روز غدیر را، برائت جستن از ظالمان دانسته‌اند. در یکی ازدعاهای روز عید غدیر نیز آمده است: «ما بیزاری می‌جوییم از آن کس که از علی علیه السلام بیزاری جوید و دشمن می‌داریم آن کس که علی علیه السلام را دشمن دارد».

 

صلوات

 

 

صلوات، از ذکرهای بسیار مهم اسلامی است و روایات زیادی درباره آثار و برکات آن در کتاب های شیعیان واهل سنت آورده شده است. یکی ازاعمال روز غدیر، بسیار صلوات فرستادن است. امام رضا علیه السلام در وصف این روز فرموده اند: «[روز غدیر] روز صلوات فرستادن فراوان است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «سزاوار است [روز غدیر [صلوات بسیار فرستاده شود».

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ما بیزاری می‌جوییم از آن کس که از علی علیه السلام بیزاری جوید و دشمن می‌داریم آن کس که علی علیه السلام را دشمن دارد».

غسل

 

 

 

نماز و نیایش

 

 

ویژه نامه عید غدیر خم

زیارت

 

 

 

دعای ندبه

 

 

 

براساس روایات امامان معصوم، خواندن دعای ندبه، در چهار عید، استحباب دارد؛ جمعه، فطر، قربان و غدیر، گفتنی است که در بخشی از دعای ندبه، رخ داد عید سعید غدیر، این گونه آمده است: «پس چون روزگار او سپری گشت، ولیّ اش علیّ بن ابی طالب ـ که درود تو بر آن دو و خاندانشان باد ـ را بر جای خویش گماشت تا هدایت گر مردم باشد؛ زیرا او بیم دهنده بود و در هر جامعه ای، رهنمایی هست. آن گاه در پیش روی جمعیت گفت: هر که را من سرپرست اویم، علی سرپرست اوست. خداوندا! دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاوری ده هر کس او را یاری کند و خوار گردان هر که او را خوار سازد و گفت: هر کس من پیامبرش باشم، علی امیر اوست».
زیارت، جلوه محبّت، نشان معرفت و تبلور پیوندی معنوی است. زیارت، یک سنت سازنده اسلامی و گاه ضرورتی دینی است برای بزرگ داشت اسوه های کامل انسانی و زنده نگه داشتن نام و آیینی الهی. در فرهنگ تشیع، زیارت یک مفهوم بالنده و سازنده دارد و ره آوردهای گران قدری در زمینه های معنوی، اجتماعی و سیاسی پدید می‌آورد.همین ره آوردها، از یک سو، عامل پافشاری تشیع بر عنصر زیارت شده و از سوی دیگر، دشمنان نابکار اسلام را برانگیخته تا پیکار همه سویه ای را با زیارت و مظاهر آن در پیش گیرند. در عید غدیر نیز به زیارت امیرمؤمنان علی علیه السلام سفارش بسیار شده است. این زیارت به دو گونه امکان دارد. زیارت مرقد مبارک آن حضرت، برای آنان که می‌توانند خود را بر آستان بلندبنیان آن حضرت برسانند و زیارت از راه دور، برای آنان که به هر دلیل، توفیق زیارت نزدیک مزار آن مولا را نیافته‌اند.
آداب و سننی که یک ملت، در روزهای عید و روزهای ماتم خویش اجرا می‌کنند، بیان گر درون مایه فکری، فرهنگی و میزان خردمندی آن ملت است. از سوی دیگر، پاس داری از هر عیدی، پیوندی تنگاتنگ با رخ دادی دارد که آن روز را ساخته است. عید غدیر که عید امامت و ولایت است، باید با گسترش دانش، افزودن بینش، بیدار کردن خردهای خفته، جان دادن به پیوندهای مرده و غم زدایی ازدل های به ماتم نشسته، عید گرفته شود. روز غدیر، عید سپاس و ستایش است و این امر در نماز و نیایش تبلور می‌یابد. امام رضا علیه السلام فرموده اند: «[روز غدیر [روزی است که خداوند، بر توان کسی که او را نیایش کند، می‌افزاید... و روزی است که دعا در آن مستجاب می‌شود». برای غدیر، نماز ویژه ای نیز گفته‌اند که آداب آن در کتاب های دعا آمده است.
فرهنگ زندگی ساز اسلام، آیین آراستگی، پاکیزگی و طهارت است و شاید از این روست که بسیاری از اعمال عبادتی این دین الهی، با شست و شو، طهارت و پاکیزگی همراه است: «غُسل» نیز افزون بر این که نمادی از تطهیر درون و صفای روح شناخته می‌شود، درس به نظافت و آراستگی ظاهری آدمی است. در روز عید غدیر، یکی از اعمال مستحبی که بدان سفارش شده، غسل است. امام صادق علیه السلام دراین باره می‌فرمایند: «هنگامی که روز غدیر، فرا برسد، باید در هنگام ظهر، غسل کرد».
«صلوات» بر پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان پاک او، یاد کرد پیوسته خداوند متعال و فرشتگان است. در آیه 56 سوره احزاب، خداوند ما را به صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او فرمان داده است.
ابراز بیزاری از دشمنان خداوند متعال و دشمنان دین، از اساسی ترین سنگ پایه های معارف دینی است. این دشمنی، اظهار کین و بیزاری، در فرهنگ اسلامی، «برائت» نامیده می‌شود.
گردهمایی در روز غدیر ـ که روز بزرگ داشت ولایت و وصایت خداوندی ـ است، برای بازگو کردن پیام آن روز، رساندن آن پیام به نسل های نو، پژوهش درباره ریشه های اعتقادی و تاریخی غدیر و برای آگاه شدن از بنیادی ترین پایه های معارف دینی، یعنی مسأله امامت، یک سنت و حتی ضرورت است. امیر مؤمنان علیه السلام در خطبه ای که روز غدیر، در کوفه ایراد کردند، فرمودند: «اجتماع کنید، خداوند، پراکندگی شما را می‌زداید». گفتنی است که این اجتماع ها، باید کارساز و رشد آفرین باشد. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرمایند: «خداوند رحمت کند بنده ای را که با دیگری اجتماع و آرمان ما را گفت وگو کند... شما هنگامی که گردهم می‌آیید، اهداف ما را یادآور شوید. بدون تردید، اجتماع و گفت وگوی شما، امرما را زنده می‌کند و بهترین مردمِ بعد از ما، کسی است که امر ما را یادآوری کند و بدان باز گردد».
یکی از آاب دیرین اعیاد، به ویژه عیدهای مذهبی و باستانی، هدیه دادن است؛ آن چه ما آن را در تداول عمومی، «عیدی» نام می‌نهیم. این رسم نیکو، خاطره عید را به ویژه در ذهن کودکان و نونهالان شیرین می‌سازد و لبخند و سرور را بر لبها و دل های می‌نشاند و از جلوه های تکریم عید است. در بزرگ ترین عیدها، یعنی عید غدیر، به این هدیه دادنها سفارش شده ایم. شایسته است با هدیه دادن دراین روز، خاطره شاد آن را به ویژه در خردسالان و نونهالان ماندگار سازیم. امام رضا علیه السلام در روایتی در وصف عید غدیر فرموده اند: «[غدیر [روز بخشش و هدیه دادن است».
برآورده ساختن نیازهای مردم و انجام دادن کارهایی که از ما خواسته اند، از سنت های نیکویی است که در اخلاق و آیین اسلامی بسیار سفارش شده است. در روز غدیر که روز امامِ پروا پیشگانِ جهان و روز بزرگِ کارگشایِ غم دیدگان است، ما بیش تر به ارائه خدمات نوع دوستانه و کارهای نیک فراخوانده شده ایم. باشد تا با این کار، نهال شادی را در باغ آفت دیده دلِ بیچارگان بنشانیم و شاهد رویش شکوفه های شادی بخش آن باشیم.
از پندهای درخشان و احکام افتخارآمیز اسلام، دستور به استحکام پیوند با بستگان و خویشان است. اسلام، نه تنها بر استحکام بنیان خانواده و آفت زدایی از آن تأکید کرده، بلکه فراتر از آنْ پیوند با خویشان و بستگان، رسیدگی، دل جویی، ارتباط و خبرگیری از آنان را نیز سفارش کرده است. این آداب و این شیوه های پاس داری از عواطف و پیوندهای خویشاوندی، در آیین اسلام، «صله رحم» خوانده می‌شود. اکنون در روز عید که تجلّی همه اسلام است، به انجام این سنت نیز سفارش شده است. امام صادق علیه السلام یکی از وظایف این روز را، صله رحم برشمرده و می‌فرمایند: «شایسته است [در روز غدیر] با نیکی کردن، روزه گرفتن، نماز خواندن و صله رحم، به سوی پروردگار متعال، تقرّب جویید».
بی شک، هر عیدی، یادآور خاطره شادی بخشی است و در طول تاریخ، عیدها هنگام سرور ملتها بوده است. عید غدیر که عید ولایت و رهبری است، بزرگ ترین و گران قدرترین سرفصل سرنوشت ساز زندگی مسلمانان است و بدون تردید، شادمانی بیش تری را می‌طلبد. درروایات امامان معصوم علیهم السلام آن چه مورد تأکید قرار گرفته، تنها شادمان بودن نیست، بلکه سفارش شده که شادمانی را ابراز کنید و دیگران را نیز در این شادیْ شریک سازید؛ چرا که این شور و شادی، نشانه شعور دینی و شعاری اسلامی است. حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «[در روز غدیر] گشاده رویی را در میا خویش و شادمانی را در ملاقات هایتان ابراز کنید».
روز عید، روز نگاه های مهرآمیز، لبخندهای دل انگیز و روز دل جویی های انسان دوستانه و خداپرستانه است. روز غم زدایی از دل های به درد نشسته، نگاه های به در بسته و جان های از اندوه خسته است. آیین اسلام نیز، فرهنگ هم دلی، هم سویی وفریاد رسی است و پیشوای غدیر حضرت علی علیه السلام، پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، غم زداترین انسان برای محرومان بود. اکنون در روز غدیر، این دل جوییها تأکید بیش تری می‌یابد. امیرمؤمنان علیه السلام دراین باره می‌فرمایند: «[در این روز] با خیر فراوان، به دیدار کسانی بروید که به کمک شما دل بسته‌اند و تا آنجا که توان دارید و از دستتان برمی آید، در خوردنی ها، با ناتوانانْ مساوات پیشه کنید». و در ادامه فرمودند: «مهربانی متقابل در روز غدیر، رحمت و نگاه عطوفت آمیز خداوند را جلب می‌کند». امام رضا علیه السلام نیز روز غدیر را «روز مهرورزیدن» خوانده‌اند.

امام صادق علیه السلام در پی وظایف مؤمن درروز عید غدیر فرموده اند: «و مؤمن به اندازه وسعت و توانایی مالی خویش، بوی خوش استعمال کند».

 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:29 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

امام علی

امشب هوای باغ نگاهم بهاری است

 

واژه به واژه کار دلم بیقراری است

باران و رود و چشمه و دریا قلم شدند

برگ درخت و بال ملک دفترم شدند

بیتابم امشب و تب شعری گرفته ام

با جمع شاعران شب شعری گرفته ام

سعدی! نگاه کن به رخش باز جان بگیر

ازباغ های نخل علی ((بوستان )) بگیر

حافظ! بیا و شاعر این بارگاه باش

یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش))

پژواک بی نهایت خورشید نور او

ای مولوی زشمس جمالش  بگو  بگو...

((شیر خدا و رستم دستانم آرزوست))

چون نام رستم آمده اینبار وقت اوست

فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای

آیا شجاعت علوی را شنیده ای؟!

قطبین عالم است سر تیغ ذوالفقار

از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار))

نیما! برای پیرهنش شعر نو بگو

از سادگیش از نمک و نان جو بگو

او از هجوم زخم زبان خون به دل شده

سهراب! در مسیر علی آب گل شده

قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد

عمر گلش بگو چقدَر زود دیر شد...


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:21 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

غدیر

خیل کبوتران جهان صف کشیده اند

گلهای سرخ باغ جنان صف کشیده اند

 

آیینه ها موازی هم، روبروی هم

با عشق آفتاب نهان صف کشیده اند

تا عشق در حوالی دل شعله می کشد

ققنوس ها در آتش آن صف کشیده اند

با شوق ریختن به تو ای برکه ی عزیز

صدها هزار رود روان صف کشیده اند

در کاروان ملتهب حجه الوداع

مردان و کودکان و زنان صف کشیده اند

جمعی برای بیعت و تبریک منتظر

جمعی از این خبر نگران! صف کشیده اند

تنها نه مردمان و ملائک که مهر و ماه

در سایه ولایتتان صف کشیده اند

مولای من سلام؛ به اینجا نگاه کن

دلهای عاشقان جهان صف کشیده اند


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:20 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

غدیر

 

خواستم عشق را نظاره کنم

چشم‌ها را پر از ستاره کنم

خواستم تا که از شب شعرم

قطعه‌ای نذر جشنواره کنم

عشق فرمود نذر نام علی

صد و ده بار استخاره کنم

گر که شعری قشنگ می‌خواهم

به علی بیشتر اشاره کنم

می‌‌شود با حروف نام علی

وزن اشعار را اداره کنم

جای دارد به وصف این آقا

هر چه می‌بینم استعاره کنم

گر چه اینها به ما نمی‌گنجد

بحر در کوزه‌ها نمی‌گنجد

هر صفا با علی صفا دارد

هر کسی با علی خدا دارد

روی قلب ستاره بنویسید

مثل آقای ما کجا دارد

چه کسی جز امام اول ما

پسرش شهر کربلا دارد

هر چه دارد مسیح مریم از

خاک نعلین مرتضی دارد

وقت معراج جز علی چه کسی

جا به دوش فرشته‌ها دارد

یا کدامین بزرگ در دنیا

دور خود اینقدر گدا دارد

عشق اگر عشق هم بود تنها

با ولای علی بها دارد

آیت والی الولی مددی

صد و ده بار یا علی مددی

صاحب رودخانه کوثر

دست پرورده‌اش بود بوذر

آن امامی که در زمان نماز

می‌دهد در رکوع انگشتر

آنکه در لابلای جنگ احد

با نود زخم میکند محشر

آن بزرگی که کار کوچک او

کندن چارچوبه خیبر

آن جوانی که عبدودها را

با یکی ضربه میکند بی سر

ذکر هر پهلوان به میدانها

اسدالله یا علی حیدر

غدیر

 

آنکه محضش وقوع ردالشمس

 

می‌شود با دعای پیغمبر

دافع سیئاتمان حیدر

عجلوا بالصلاتمان حیدر

کاش میشد خطابمان بکند

با نگاهی شرابمان بکند

کاش میشد ابوتراب جهان

زیر پایش ترابمان بکند

تو دعا کن نیاید آن روزی

که بخواهد جوابمان بکند

ما گناه کبیره‌ایم اما

کاش آقا ثوابمان بکند

ما گروه دعای نامقبول

باید او مستجابمان بکند

مثل قنبر دوباره ما را هم

چه شود انتخابمان بکند

کاش میشد که خون ما ریزد

در ره عشق آبمان بکند

یا علی یا مسبب الاسباب

ما رعیت فقط شما ارباب

ای وجود توبرکت عالم

ای منا ای صفا و ای زمزم

افتخار عشیره حوا

ایلیای قبیله آدم

نظر شبّر و شبیر شما

بی دوا درد را کند مرهم

ذکر نام تو را خدای ودود

می‌نویسد به حلقه خاتم

بر بلند سه تیغ عاشورا

زده عباستان فقط پرچم

کاش میشد مرا نگهداری

مثل مقداد و قنبر و میثم

عارفم یا علی مدد گویم

ذکرتان را الی الابد گویم


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:19 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

امام علی

 

مولا برای از تو سرودن غزل کم است

تلمیح و استعاره ، مجاز و بدل کم است

قرآن ناب لایق وصف مقام توست

شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است

شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است

باید برای مدح تو از صبح بدر گفت

هیجای نهروان و شکوه جمل کم است

ای دست اقتدار خدا، فارس العرب

اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است

هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق

از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است

شهره شده میان عرب تک سواری ات

آوازه های صاعقه‌ی ذوالفقاری ات

ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب

همواره در مدار تو دین یا ابوتراب

صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن

تار عبات حبل متین یا ابوتراب

از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد

در محضر تو روح الامین یا ابوتراب

مولای من ولایت تو از ازل شده

با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب

الطاف بی کران تو ای قبله گاه جود

می بارد از یسار و یمین یا ابوتراب

در رستخیز صبح قیامت برای ما

عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب

با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر

جاری شده ست خلد برین یا ابوتراب

چشمان روشن تو بهشت پیمبر است

اصلاً سرشت تو ز سرشت پیمبر است

تفسیر کن برای همه محکمات را

اسرار ناب آیه‌ی صبر و صلات را

مصداق بی بدیل «أولی الامر» روشن است

معلوم کرده ای یؤتون الزکات را

مولای من تمام صفاتت الهی است

آئینه ای تلألؤ انوار ذات را

شرط حیات طیبه نور ولایت است

از ما مگیر حضرت عشق این حیات را

با نعمت ولایتت آقا خود خدا

بی شک گشوده بر همه باب النجات را

یک لحظه در ولایت تو شک نمی کند

هر کس شنیده زمزمه‌ی کائنات را

تو آمدی کمی به زمین آسمان دهی

تا که تجلیات خدا را نشان دهی

تسبیح انبیاء معظم علی علی ست

نقش لب پیمبر خاتم علی علی ست

رمز نجات حضرت موسی میان نیل

فریاد استغاثه‌ی آدم علی علی ست

هر گوشه را که می نگرم ذکر خیر توست

آقای من عبادت عالم علی علی ست

رمز تقرب همه‌ی اهل کائنات

آوای هر فرشته دمادم علی علی ست

لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام

زیبا ترین ترنم زمزم علی علی ست

وقتی علی تجلی اسماء اعظم است

بی شک تجلیات خدا هم علی علی ست

تو آمدی و عزت توحید پا گرفت

امام علی

 

نور خدا زمین و زمان را فرا گرفت

 

مستیم از زلالی جام غدیر خم

هستیم شیعیان امام غدیر خم

مولا شدن فقط و فقط شأن حیدر است

این است لحظه لحظه، تمام غدیر خم

بر مسلمین تمام شده نعمت خدا

در خطه ای شریف به نام غدیر خم

آری نظام ناب ولایت بنا شده

آری بنا شده ست نظام غدیر خم

معنا شده ولایت عام و ولی خاص

در واژه واژه خطبه‌ی تام غدیر خم

راه علی ست راه ولی فقیه مان

این است سرّ ناب پیام غدیر خم

ای نائب امام زمان ! جان فدای تو

آقا طنین فکنده در عالم صدای تو:

پویا ترین طریق حقیقت بصیرت است

گویا ترین پیام ولایت بصیرت است

ای تشنگان فیض حقیقی آفتاب!

تنها صراط صبح سعادت بصیرت است

جوینده‌ی حکومت مولای متقین!

شرط حلول روح عدالت بصیرت است

اینجاست سرّ معجزه‌ی خون هر شهید

شیوایی شکوه شهادت بصیرت است

در این غروب غیبت خورشید، ضامنِ

پیروزی حقیقی امت بصیرت است

در فتنه خیزِ عصر حوادث، طلیعه‌ی

صبح ظهور حضرت حجت بصیرت است

دلهای ماست گوشه‌ی محراب جمکران

«عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان»

 


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:19 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  

درباره وبلاگ

نويسندگان
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 26901 نفر
كل مطالب : 92 عدد
تعداد کل نظرات : 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : سه شنبه 17 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : جمعه 27 آبان 1390 
امکانات وب